spacewoman

[ایالات متحده]/ˈspeɪsˌwʊmən/
[بریتانیا]/ˈspeɪsˌwʊmən/

ترجمه

n. یک فضانورد زن؛ یک مسافر فضایی زن

عبارات و ترکیب‌ها

spacewoman hero

قهرمان فضانورد

spacewoman mission

ماموریت فضانورد

spacewoman explorer

کاوشگر فضانورد

spacewoman astronaut

فضانورد

spacewoman scientist

دانشمند فضانورد

spacewoman training

آموزش فضانورد

spacewoman role

نقش فضانورد

spacewoman pioneer

پیشگام فضانورد

spacewoman leader

رهبر فضانورد

spacewoman adventure

ماجراجویی فضانورد

جملات نمونه

the spacewoman conducted experiments in zero gravity.

زن فضانورد آزمایشاتی را در بی‌وزنی انجام داد.

many young girls aspire to become a spacewoman.

بسیاری از دختران جوان آرزو دارند فضانورد شوند.

the spacewoman shared her experiences with students.

زن فضانورد تجربیات خود را با دانش آموزان به اشتراک گذاشت.

her training to become a spacewoman was rigorous.

آموزش او برای تبدیل شدن به فضانورد بسیار سخت بود.

the spacewoman operated the spacecraft with precision.

زن فضانورد با دقت فضاپیما را اداره کرد.

she inspired many as a successful spacewoman.

او به عنوان یک فضانورد موفق الهام بخش بسیاری بود.

the spacewoman's mission was to explore mars.

ماموریت زن فضانورد اکتشاف مریخ بود.

being a spacewoman requires dedication and skill.

فضانورد بودن نیاز به تعهد و مهارت دارد.

the spacewoman faced challenges during her journey.

زن فضانورد در طول سفر خود با چالش ها روبرو شد.

the documentary featured a famous spacewoman.

فیلم مستند شامل یک فضانورد مشهور بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید