spasms

[ایالات متحده]/ˈspæzəmz/
[بریتانیا]/ˈspæzəmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انقباضات عضلانی غیر ارادی؛ انفجارهای ناگهانی انرژی یا فعالیت؛ گرفتگی عضلات

عبارات و ترکیب‌ها

muscle spasms

گرفتگی عضلات

spasms of pain

گرفتگی درد

spasms occur

گرفتگی رخ می‌دهد

spasms in back

گرفتگی در کمر

spasms at night

گرفتگی در شب

spasms during exercise

گرفتگی در هنگام ورزش

spasms of laughter

گرفتگی خنده

spasms in stomach

گرفتگی در معده

spasms and cramps

گرفتگی و گرفتگی عضلانی

spasms in legs

گرفتگی در پاها

جملات نمونه

she experienced painful spasms in her back.

او دچار گرفتگی دردناک در ناحیه کمر خود شد.

he tried to control the muscle spasms during the workout.

او سعی کرد گرفتگی عضلات را در طول تمرین کنترل کند.

the doctor prescribed medication to alleviate the spasms.

پزشک دارویی برای تسکین گرفتگی تجویز کرد.

spasms can occur due to dehydration or overexertion.

گرفتگی می‌تواند به دلیل کم آبی بدن یا فرسودگی رخ دهد.

she felt spasms in her stomach after eating too quickly.

او بعد از خوردن خیلی سریع، گرفتگی در معدنش احساس کرد.

after the injury, he suffered from frequent muscle spasms.

پس از آسیب، او دچار گرفتگی عضلات مکرر شد.

yoga can help reduce stress and prevent muscle spasms.

یوگا می‌تواند به کاهش استرس و جلوگیری از گرفتگی عضلات کمک کند.

she applied heat to relieve the spasms in her leg.

او برای تسکین گرفتگی در پایش، گرما اعمال کرد.

spasms can be a sign of an underlying medical condition.

گرفتگی می‌تواند نشانه‌ای از یک بیماری زمینه‌ای باشد.

he was woken up by painful spasms in his calf.

او به دلیل گرفتگی دردناک در ساق پا از خواب بیدار شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید