spinach

[ایالات متحده]/'spɪnɪdʒ/
[بریتانیا]/'spɪnɪtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سبزی برگ دار سبز با محتوای بالای آهن و ویتامین، که اغلب در آشپزی استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

water spinach

اسفندق

spinach salad

سالاد اسفناج

جملات نمونه

Spinach is a leafy green vegetable.

اسفناج یک سبزیجات سبز و برگی است.

Potato, salmon and spinach patties with garlicky dill cream.

کتلت سیب‌زمینی، سالمون و اسفناج با خامه سیر و شوید.

Popeye the sailorman eats spinach to make him strong.

باباپی یک ملوان، برای قوی شدن اسفناج می‌خورد.

Spanakopita is a flaky pastry filled with spinach and feta cheese.

اسپاناکوپیتای یک خمیر پوچی است که با اسفناج و پنیر فتا پر شده است.

Eating spinach is supposed to make you strong.

گفته می‌شود خوردن اسفناج شما را قوی می‌کند.

Throughout the desert we distribute large amounts of magnetized spinach (spinacia oleracea) which has, as everybody knows, a high iron content.

ما در سراسر صحرا مقادیر زیادی اسفناج مغناطیسی (اسفناج اولرآسیا) توزیع می‌کنیم که همانطور که همه می‌دانند، حاوی مقدار زیادی آهن است.

Pairs well with wild rocket and spinach tart with fetta and egg filling topped with roasted pine nuts and parmesan cheese.

با راکت وحشی و تارت اسفناج با مواد پرکننده فتا و تخم مرغ که با گردو کبابی و پنیر پارمسان پوشانده شده است، خوب می‌رود.

The imported four kinds of vegetable seeds (spinach, great burdock, cabbage and carrot) were treated with Arasan Orthocide, Polyram combi, and Bavistin respectively.

چهار نوع از بذر سبزیجات وارد شده (اسفناج، کنگر فرنگی، کلم و هویج) به ترتیب با آرسان اورتوساید، پلیرام کامبی و باویستین درمان شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید