spittings

[ایالات متحده]/'spɪtɪŋz/
[بریتانیا]/'spɪtɪŋz/

ترجمه

v. عمل بیرون راندن بزاق یا سایر مواد از دهان
n. عمل پخش کردن یا پاشیدن، یا ماده‌ای که بیرون رانده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

spittings of rain

باران پراکنده

spittings of mud

گل پراکنده

spittings of fire

جرقه‌های آتش

spittings of blood

خون پراکنده

spittings of water

آب پراکنده

spittings of ash

خاکستر پراکنده

spittings of foam

کف پراکنده

spittings of snow

برف پراکنده

spittings of ink

جوهر پراکنده

spittings of oil

روغن پراکنده

جملات نمونه

his spittings during the game irritated the referee.

تکان دادن‌های او در طول بازی باعث ناراحتی داور شد.

the spittings of the angry dog made everyone step back.

تکان دادن‌های سگ عصبانی باعث شد همه عقب نشینی کنند.

she noticed the spittings on the ground were from a nearby animal.

او متوجه شد که تکان دادن‌ها روی زمین از یک حیوان نزدیک است.

the spittings of the child were a sign of his frustration.

تکان دادن‌های کودک نشانه‌ای از ناراحتی او بود.

his spittings during the speech distracted the audience.

تکان دادن‌های او در طول سخنرانی باعث حواس‌پرتی مخاطبان شد.

the coach warned the players against spittings on the field.

مربی به بازیکنان در مورد تکان دادن‌ها در زمین هشدار داد.

spittings from the horse indicated it was agitated.

تکان دادن‌های اسب نشان می‌داد که او مضطرب است.

after the spittings, the trainer knew it was time to calm the animal.

پس از تکان دادن‌ها، مربی فهمید که وقت آن رسیده است تا حیوان را آرام کند.

he tried to hide his spittings, but it was too obvious.

او سعی کرد تکان دادن‌های خود را پنهان کند، اما خیلی واضح بود.

the spittings on the pavement were a clear sign of the street fight.

تکان دادن‌ها روی پیاده‌رو نشانه‌ای واضح از درگیری خیابانی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید