expectorations

[ایالات متحده]/[ekˈspɛktəˌʃənz]/
[بریتانیا]/[ekˈspɛktəˌʃənz]/

ترجمه

n. انتظارات؛ انتظارات؛ عمل انتظار کردن؛ باور به اینکه چیزی رخ خواهد داد

جملات نمونه

we have high expectations for the team's performance this season.

ما انتظارات بالا‌ای از عملکرد تیم در این فصل داریم.

the company's expectations regarding sales growth were not met.

انتظارات شرکت در مورد رشد فروش برآورده نشد.

meeting customer expectations is crucial for business success.

اینکه انتظارات مشتریان را برآورده کنیم، برای موفقیت کسب و کار حیاتی است.

the project failed to meet the initial expectations of the stakeholders.

این پروژه انتظارات اولیه ذینفعان را برآورده نکرد.

he exceeded all expectations and delivered exceptional results.

او تمام انتظارات را فراتر گذشت و نتایج بسیار خاصی ارائه داد.

it's important to manage expectations, especially in a new role.

مدیریت انتظارات مهم است، به ویژه در یک نقش جدید.

the candidate's qualifications didn't quite match our expectations.

مدارک این نامزد با انتظارات ما کاملاً تطابق نداشت.

we need to set realistic expectations for the project timeline.

ما نیاز داریم انتظارات واقع‌بینانه‌ای برای زمان‌بندی پروژه تعیین کنیم.

the board of directors had certain expectations for the ceo.

هیئت مدیره انتظاراتی خاصی از مدیرعامل داشت.

the report outlined the team's performance against expectations.

گزارش عملکرد تیم را نسبت به انتظارات خود را توضیح داد.

she consistently surpasses expectations in her work.

او به طور مداوم انتظارات خود را در کارش فراتر می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید