squiggles

[ایالات متحده]/ˈskwɪɡəlz/
[بریتانیا]/ˈskwɪɡəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خطوط کوتاه موجی یا پیچیده، دست‌خط نامشخص
v. ایجاد یک خط پیچ‌دار، به پیچ و تاب افتادن

عبارات و ترکیب‌ها

colorful squiggles

خطوط رنگارنگ

squiggles and lines

خطوط و squiggleها

squiggles of ink

squiggleهای جوهر

squiggles on paper

squiggleها روی کاغذ

squiggles in art

squiggleها در هنر

squiggles everywhere

squiggleها همه جا

funny squiggles

squiggleهای خنده دار

squiggles of joy

squiggleهای شادی

squiggles in motion

squiggleهای در حال حرکت

squiggles of color

squiggleهای رنگی

جملات نمونه

the artist drew squiggles all over the page.

هنرمند تمام صفحه را با خطوط نامنظم پر کرد.

children often make squiggles when they start to draw.

کودکان اغلب زمانی که شروع به نقاشی می‌کنند، خطوط نامنظم می‌کشند.

she used squiggles to decorate her notebook.

او از خطوط نامنظم برای تزئین دفترچه اش استفاده کرد.

the teacher asked the students to create squiggles in their art project.

معلم از دانش آموزان خواست که در پروژه هنری خود خطوط نامنظم ایجاد کنند.

his handwriting was just a series of squiggles.

خط دست او فقط مجموعه‌ای از خطوط نامنظم بود.

she loves to doodle squiggles during meetings.

او عاشق کشیدن خطوط نامنظم در طول جلسات است.

squiggles can represent different emotions in art.

خطوط نامنظم می‌توانند احساسات مختلف را در هنر نشان دهند.

he scribbled squiggles on the margins of his book.

او خطوط نامنظم را در حاشیه کتاب خود نوشت.

the children giggled as they made colorful squiggles.

کودکان در حالی که خطوط نامنظم رنگارنگ می‌کشیدند، خندیدند.

squiggles can be a fun way to express creativity.

خطوط نامنظم می‌توانند راهی سرگرم‌کننده برای بیان خلاقیت باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید