lines

[ایالات متحده]/laɪnz/
[بریتانیا]/laɪnz/

ترجمه

n. کلمات گفته شده توسط بازیگران در یک نمایش یا فیلمنامه

عبارات و ترکیب‌ها

lines of code

خطوط کد

draw lines

کشیدن خطوط

lines up

هم‌تراز می‌شود

lines of sight

خط دید

lines of text

خطوط متن

lines of inquiry

خطوط تحقیق

lines of business

خطوط کسب و کار

lines of communication

خطوط ارتباطی

following lines

خطوط بعدی

lines of reasoning

خطوط استدلال

جملات نمونه

the long lines at the amusement park were discouraging.

صف‌های طولانی در پارک تفریحی ناامیدکننده بودند.

follow the lines on the map to find the museum.

برای یافتن موزه، خطوط روی نقشه را دنبال کنید.

he drew several lines to connect the dots.

او خطوطی کشید تا نقاط را به هم متصل کند.

the company's bottom lines have been improving recently.

درآمد شرکت اخیراً بهبود یافته است.

the artist used bold lines to define the shapes.

هنرمند از خطوط برجسته برای تعریف شکل ها استفاده کرد.

we need to draw the lines of communication clearly.

ما باید خطوط ارتباطی را به وضوح ترسیم کنیم.

the product's bottom line is its affordability.

مزیت اصلی محصول مقرون به صرفه بودن آن است.

the building's lines are sleek and modern.

طرح ساختمان مدرن و زیبا است.

please stay behind the lines during the event.

لطفاً در طول رویداد پشت خط‌ها بمانید.

the telephone lines were down due to the storm.

به دلیل طوفان، خطوط تلفن از کار افتاده بودند.

the lines of inquiry led to a breakthrough.

خطوط تحقیق به یک پیشرفت منجر شد.

the actor delivered his lines with great emotion.

بازیگر دیالوگ‌های خود را با احساسات فراوان اجرا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید