stater

[ایالات متحده]/ˈsteɪtə/
[بریتانیا]/ˈsteɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (یونان باستان) سکه طلا؛ واحد سکه‌سازی طلا در یونان باستان
Word Forms
جمعstaters

عبارات و ترکیب‌ها

state stater

وضعیت ستاتر

budget stater

بودجه ستاتر

policy stater

سیاست ستاتر

formal stater

رسمی ستاتر

initial stater

اولیه ستاتر

official stater

رسمی ستاتر

project stater

پروژه ستاتر

event stater

رویداد ستاتر

data stater

داده ستاتر

summary stater

خلاصه ستاتر

جملات نمونه

the stater is a crucial component of the engine.

استارتر یک جزء حیاتی موتور است.

make sure the stater is functioning well before the trip.

مطمئن شوید که استارتر قبل از سفر به خوبی کار می کند.

the technician replaced the faulty stater.

تکنسین استارتر معیوب را تعویض کرد.

check the stater if the car won't start.

اگر ماشین روشن نشد، استارتر را بررسی کنید.

the stater engages when you turn the key.

هنگامی که کلید را می چرخانید، استارتر درگیر می شود.

he is a stater of new trends in technology.

او یک آغازگر روندها و گرایش های جدید در فناوری است.

the stater's performance affects the entire system.

عملکرد استارتر بر کل سیستم تأثیر می گذارد.

she is considered a stater of innovative ideas.

او به عنوان یک آغازگر ایده های نوآورانه در نظر گرفته می شود.

the stater needs regular maintenance to work properly.

برای عملکرد صحیح، استارتر به نگهداری منظم نیاز دارد.

as a stater of the project, he had a lot of responsibilities.

به عنوان آغازگر پروژه، او مسئولیت های زیادی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید