statist

[ایالات متحده]/'stetɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آمارگیر، حامی کنترل اقتصادی مرکزی.

عبارات و ترکیب‌ها

statist government

دولت آماری

statisticians

آمارشناسان

statistical analysis

تجزیه و تحلیل آماری

نمونه‌های واقعی

There are more and more programs, which emphasize statist type of solutions to problems.

برنامه‌های بیشتری وجود دارند که بر راه‌حل‌های مبتنی بر آمار تأکید می‌کنند.

منبع: Listen to this 3 Advanced English Listening

To them, the crisis had rung the death knell for this Asian statist alternative to the Anglo-American laissez-faire approach.

به نظر آنها، بحران ناقوس مرگ را برای این جایگزین آسیایی مبتنی بر دولت برای رویکرد لیبرال دمکراتیک آنگلوساکسونون نواخته بود.

منبع: The Guardian (Article Version)

It's almost like it's a very statist, don't-mess-with-the-system kind of a—kind of ruling.

تقریباً اینگونه است که یک سیستم بسیار دولتی، دست‌نخور دادن سیستم، نوعی حکومت است.

منبع: Radio Laboratory

Decades of statist intervention meant that when a measure of liberalisation came in the early 1990s, only a few were able to benefit.

دهه‌ها مداخله دولتی به این معنا بود که زمانی در اوایل دهه 1990، یک اقدام آزادسازی انجام شد، تنها تعداد کمی توانستند از آن بهره‌مند شوند.

منبع: Dominance Issue 3 (March 2018)

Her counterpart in the investment ministry is a respected businessman, but he may lack the clout to stand up to a president with statist leanings.

همکار او در وزارت سرمایه‌گذاری یک تاجر مورد احترام است، اما ممکن است قدرت کافی برای مقابله با رئیس‌جمهوری با گرایش‌های دولتی را نداشته باشد.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید