sternutatory

[ایالات متحده]/ˌstɜː.njʊˈteɪ.tər.i/
[بریتانیا]/ˌstɜrn.jʊˈteɪ.tɔːr.i/

ترجمه

adj. باعث یا القا کننده عطسه
n. ماده‌ای که عطسه را القا می‌کند
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

sternutatory reflex

رفلکس عطسه

sternutatory response

واکنش عطسه

sternutatory effect

اثر عطسه

sternutatory agents

عوامل عطسه

sternutatory stimuli

تحریک‌کننده‌های عطسه

sternutatory substances

مواد عطسه آور

sternutatory mechanisms

مکانیسم‌های عطسه

sternutatory reactions

واکنش‌های عطسه

sternutatory triggers

فعال‌کننده‌های عطسه

sternutatory pathways

مسیرهای عطسه

جملات نمونه

the sternutatory effects of the pollen made everyone sneeze.

اثرات سرفه آور گرده گیاهان باعث شد همه عطسه کنند.

he experienced a sternutatory reaction after inhaling the dust.

او پس از استنشاق گرد و غبار، یک واکنش عطسه آور را تجربه کرد.

the doctor explained the sternutatory nature of the allergy.

پزشک ماهیت عطسه آور آلرژی را توضیح داد.

some people have a sternutatory response to pet dander.

برخی افراد در برابر پوشش حیوانات خانگی، واکنش عطسه آور نشان می دهند.

the sternutatory symptoms can be quite bothersome.

علائم عطسه آور می تواند بسیار آزاردهنده باشد.

she took an antihistamine to reduce her sternutatory episodes.

او برای کاهش دوره های عطسه آور خود، آنتی هیستامین مصرف کرد.

the sternutatory effect of the strong perfume caught him off guard.

اثرات عطسه آور عطر قوی او را غافلگیر کرد.

allergies often lead to sternutatory reactions during spring.

آلرژی ها اغلب در فصل بهار منجر به واکنش های عطسه آور می شوند.

the sternutatory reaction was triggered by the sudden exposure to mold.

واکنش عطسه آور توسط قرار گرفتن ناگهانی در معرض کپک القا شد.

he couldn't stop his sternutatory fits during the hay fever season.

او نتوانست حملات عطسه خود را در طول فصل تب علف متوقف کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید