storemen

[ایالات متحده]/'stɔːmən/
[بریتانیا]/'stɔrmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صاحب فروشگاه خرده‌فروشی؛ مدیر انبار

جملات نمونه

The manager firmly requested the head storeman's resignation.

مدیر به طور محکم استعفای سرپرست انبار را درخواست کرد.

First awarded in 1991, the Packing Room Prize is adjudicated by the Gallery's storeman, Steve Peters.

ابتدا در سال 1991 اهدا شد، جایزه اتاق بسته‌بندی توسط متصدی گالری، استیو پیترز، داوری می‌شود.

نمونه‌های واقعی

The storeman started to name them over.

نگهدارنده شروع به نام‌گذاری آنها کرد.

منبع: The heart is a lonely hunter.

The storeman said it was twelve miles from town.

نگهدارنده گفت تا دوازده مایل تا شهر فاصله است.

منبع: The heart is a lonely hunter.

Sends away his lad could be working on the place getting in winter fuel and carting hay with that horse of his, but keeps on his storeman—chief clerk, he calls him.

فرستاد پسرش که می‌توانست روی مکان کار کند و سوخت زمستانی تهیه کند و با آن اسبش علوفه را جابجا کند، اما همچنان نگهدارنده را نگه داشت - مدیر ارشد، او او را اینگونه صدا می‌زد.

منبع: The Growth of the Earth (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید