strands

[ایالات متحده]/strændz/
[بریتانیا]/strændz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع strand؛ طول چیزی، مانند یک سیم یا طناب؛ بخش‌هایی از یک داستان، طرح، یا استدلال؛ ساحل یک دریا، دریاچه، یا رودخانه
v. سوم شخص مفرد strand؛ رها کردن در یک وضعیت دشوار

عبارات و ترکیب‌ها

hair strands

تارهای مو

strands of dna

تارهای DNA

strands of yarn

تارهای نخ

strands of thought

تارهای فکر

strands of light

تارهای نور

strands of hair

تارهای مو

strands of fiber

تارهای الیاف

strands of silk

تارهای ابریشم

strands of wire

تارهای سیم

strands of music

تارهای موسیقی

جملات نمونه

she carefully untangled the strands of hair.

او با دقت رشته‌های مو را باز کرد.

the artist used different strands of color in her painting.

هنرمند از رشته‌های رنگ مختلف در نقاشی خود استفاده کرد.

he wove together strands of fabric to create a tapestry.

او رشته‌های پارچه را با هم بافت تا یک گلیم بسازد.

the scientist studied the dna strands for her research.

دانشمند رشته‌های DNA را برای تحقیقات خود مطالعه کرد.

the chef added strands of saffron to enhance the flavor.

سرآشپز رشته‌های زعفران را برای افزایش طعم اضافه کرد.

there are many strands of thought in philosophy.

در فلسفه رشته‌های تفکر زیادی وجود دارد.

she collected strands of hair for her art project.

او رشته‌های مو را برای پروژه هنری خود جمع‌آوری کرد.

strands of light filtered through the trees.

رشته‌های نور از میان درختان عبور می‌کردند.

the story has several strands that intertwine.

داستان دارای چندین رشته است که با هم در هم می‌آمیزند.

he found strands of evidence that led to the conclusion.

او رشته‌های شواهد را که به نتیجه‌گیری منجر شد، پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید