hair strands
تارهای مو
strands of dna
تارهای DNA
strands of yarn
تارهای نخ
strands of thought
تارهای فکر
strands of light
تارهای نور
strands of hair
تارهای مو
strands of fiber
تارهای الیاف
strands of silk
تارهای ابریشم
strands of wire
تارهای سیم
strands of music
تارهای موسیقی
she carefully untangled the strands of hair.
او با دقت رشتههای مو را باز کرد.
the artist used different strands of color in her painting.
هنرمند از رشتههای رنگ مختلف در نقاشی خود استفاده کرد.
he wove together strands of fabric to create a tapestry.
او رشتههای پارچه را با هم بافت تا یک گلیم بسازد.
the scientist studied the dna strands for her research.
دانشمند رشتههای DNA را برای تحقیقات خود مطالعه کرد.
the chef added strands of saffron to enhance the flavor.
سرآشپز رشتههای زعفران را برای افزایش طعم اضافه کرد.
there are many strands of thought in philosophy.
در فلسفه رشتههای تفکر زیادی وجود دارد.
she collected strands of hair for her art project.
او رشتههای مو را برای پروژه هنری خود جمعآوری کرد.
strands of light filtered through the trees.
رشتههای نور از میان درختان عبور میکردند.
the story has several strands that intertwine.
داستان دارای چندین رشته است که با هم در هم میآمیزند.
he found strands of evidence that led to the conclusion.
او رشتههای شواهد را که به نتیجهگیری منجر شد، پیدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید