subdural

[ایالات متحده]/ˌsʌbˈdjʊə.rəl/
[بریتانیا]/ˌsʌbˈdʊr.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به فضای بین سخت شامه و غشای عنکبوتی

عبارات و ترکیب‌ها

subdural hematoma

هماتومای زیرجمجمه‌ای

subdural space

فضای زیرانداز

subdural empyema

امپیم زیرانداز

subdural fluid

مایع زیرانداز

subdural abscess

آبسه زیرانداز

subdural monitoring

نظارت زیرانداز

subdural pressure

فشار زیرانداز

subdural infection

عفونت زیرانداز

subdural drainage

دفع مایعات زیرانداز

subdural surgery

جراحی زیرانداز

جملات نمونه

the patient was diagnosed with a subdural hematoma.

بیمار به همراه یک هماتوم زیرجمجمه‌ای تشخیص داده شد.

subdural infections can lead to serious complications.

عفونت‌های زیرجمجمه‌ای می‌توانند منجر به عوارض جدی شوند.

he suffered a subdural bleed after the accident.

او پس از حادثه دچار خونریزی زیرجمجمه‌ای شد.

doctors monitored the subdural fluid levels closely.

پزشکان به دقت سطح مایع زیرجمجمه‌ای را کنترل می‌کردند.

subdural empyema is a rare but serious condition.

آمپیم زیرجمجمه‌ای یک بیماری نادر اما جدی است.

they performed surgery to remove the subdural mass.

آنها برای برداشتن توده زیرجمجمه‌ای جراحی انجام دادند.

subdural hematomas often require immediate treatment.

هماتوم‌های زیرجمجمه‌ای اغلب به درمان فوری نیاز دارند.

she experienced symptoms related to subdural pressure.

او علائمی مرتبط با فشار زیرجمجمه‌ای را تجربه کرد.

subdural monitoring can help assess brain function.

نظارت زیرجمجمه‌ای می‌تواند به ارزیابی عملکرد مغز کمک کند.

they discussed the risks of subdural procedures.

آنها خطرات روش‌های زیرجمجمه‌ای را مورد بحث قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید