submarined

[ایالات متحده]/ˌsʌbməˈriːn/
[بریتانیا]/ˌsʌbməˈriːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وسیله نقلیه زیر آب
adj. واقع یا اتفاق افتاده در زیر سطح دریا

عبارات و ترکیب‌ها

naval submarine

زیر دریایی جنگی

submarine pipeline

خط لوله زیردریایی

nuclear submarine

زیر دریایی هسته‌ای

submarine cable

کابل زیردریایی

submarine structure

ساختار زیردریزی

submarine fan

فن زیردریایی

submarine gate

درگاه زیردریایی

submarine base

پایگاه زیردریایی

submarine warfare

جنگ زیردریایی

جملات نمونه

The submarine dove beneath the surface of the ocean.

زیر دریایی زیر سطح اقیانوس غوطه‌ور شد.

The navy uses submarines for underwater missions.

نیروی دریایی از زیر دریایی‌ها برای ماموریت‌های زیرآبی استفاده می‌کند.

The submarine crew monitored the sonar for any incoming threats.

خدمه زیردریایی سونار را برای هرگونه تهدید احتمالی رصد می‌کردند.

The submarine surfaced to communicate with the headquarters.

زیردریایی برای ارتباط با مقر، سر از آب بیرون آورد.

The submarine was equipped with advanced technology for navigation.

زیردریایی مجهز به فناوری پیشرفته برای ناوبری بود.

The submarine silently patrolled the enemy's coastline.

زیردریایی به طور نامحسوس در امتداد خط ساحلی دشمن گشت زنی می‌کرد.

The submarine captain gave orders to dive deeper into the abyss.

کاپیتان زیردریایی دستور داد که عمیق‌تر در اعماق اقیانوس غواصی کنند.

The submarine's periscope emerged from the water for a visual scan.

دوربین پرiscope زیردریایی برای اسکن بصری از آب بیرون آمد.

The submarine's stealth capabilities made it difficult to detect.

قابلیت‌های پنهانکاری زیردریایی باعث می‌شد که شناسایی آن دشوار باشد.

The submarine conducted covert operations behind enemy lines.

زیردریایی عملیات‌های مخفیانه در پشت خطوط دشمن انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید