submaxilla

[ایالات متحده]/sʌbˈmæk.sɪ.lə/
[بریتانیا]/sʌbˈmæk.sɪ.lə/

ترجمه

n. فک پایین یا ماندیبل؛ استخوان تشکیل دهنده فک پایین
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

submaxilla bone

استخوان سابماکسيلا

submaxilla region

منطقه سابماکسيلا

submaxilla space

فضای سابماکسيلا

submaxilla area

ناحیه سابماکسيلا

submaxilla gland

غده سابماکسيلا

submaxilla muscle

عضله سابماکسيلا

submaxilla surgery

جراحی سابماکسيلا

submaxilla pain

درد سابماکسيلا

submaxilla tissue

بافت سابماکسيلا

submaxilla structure

ساختار سابماکسيلا

جملات نمونه

the submaxilla plays a crucial role in jaw movement.

زیردندان در نقش حرکات فک نقش مهمی ایفا می‌کند.

in some animals, the submaxilla is more pronounced.

در برخی حیوانات، زیردندان برجسته‌تر است.

surgeons often examine the submaxilla during procedures.

جراحان اغلب زیردندان را در طول روش‌ها بررسی می‌کنند.

the submaxilla can be affected by dental issues.

زیردندان ممکن است تحت تأثیر مشکلات دندانی قرار گیرد.

understanding the submaxilla is important for orthodontics.

درک زیردندان برای ارتودنسی مهم است.

in humans, the submaxilla connects to the mandible.

در انسان‌ها، زیردندان به دندان‌آماس متصل می‌شود.

damage to the submaxilla can lead to chewing difficulties.

آسیب به زیردندان می‌تواند منجر به مشکلات جویدن شود.

radiologists often assess the submaxilla in scans.

متخصصان رادیولوژی اغلب زیردندان را در اسکن‌ها ارزیابی می‌کنند.

injuries to the submaxilla require careful treatment.

آسیب‌های زیردندان نیاز به درمان دقیق دارند.

the submaxilla's structure varies among species.

ساختار زیردندان در بین گونه‌ها متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید