fractured jawbone
استخوان فک شکسته
receding jawbone
استخوان فک پسروی
strong jawbone
استخوان فک قوی
the Treasury could jawbone the banks into lending more to small businesses.
وزارت خزانهداری میتوانست با فشار آوردن به بانکها، آنها را وادار به اعطای وام بیشتر به کسبوکارهای کوچک کند.
acrodont Type of tooth ankylosed to the jaw along the midline of the jawbone, rather than to the inner edge, the condition in most fishes.
اکرودنت نوعی دندان که به خط میانی فک جوش خورده است، نه به لبه داخلی، وضعیتی که در بیشتر ماهیها وجود دارد.
He fractured his jawbone in a skiing accident.
او در هنگام اسکی، فک خود را شکست.
The boxer's punch landed squarely on his opponent's jawbone.
ضربه بوکسور دقیقاً به فک حریفش خورد.
The dentist examined the patient's jawbone for signs of infection.
دندانپزشک فک بیمار را برای علائم عفونت معاینه کرد.
The archaeologists discovered a fossilized jawbone of an ancient human.
باستانشناسان یک فک فسیلشده از یک انسان باستانی کشف کردند.
She clenched her jawbone tightly to control her anger.
او برای کنترل خشم خود، فکش را محکم فشار داد.
The surgeon had to reconstruct the shattered jawbone after the car accident.
جراح مجبور شد پس از تصادف رانندگی، فک خرد شده را بازسازی کند.
The x-ray showed a hairline fracture in her jawbone.
عکسبرداری با اشعه ایکس نشان داد که او یک شکستگی کوچک در فکش دارد.
Chewing hard foods can strengthen your jawbone.
جویدن غذاهای سفت میتواند فک شما را تقویت کند.
The lion's powerful jawbone enables it to crush bones easily.
فک قوی شیر به آن اجازه میدهد تا به راحتی استخوانها را خرد کند.
The patient underwent surgery to remove a tumor from his jawbone.
بیمار تحت عمل جراحی برای برداشتن تومور از فکش قرار گرفت.
fractured jawbone
استخوان فک شکسته
receding jawbone
استخوان فک پسروی
strong jawbone
استخوان فک قوی
the Treasury could jawbone the banks into lending more to small businesses.
وزارت خزانهداری میتوانست با فشار آوردن به بانکها، آنها را وادار به اعطای وام بیشتر به کسبوکارهای کوچک کند.
acrodont Type of tooth ankylosed to the jaw along the midline of the jawbone, rather than to the inner edge, the condition in most fishes.
اکرودنت نوعی دندان که به خط میانی فک جوش خورده است، نه به لبه داخلی، وضعیتی که در بیشتر ماهیها وجود دارد.
He fractured his jawbone in a skiing accident.
او در هنگام اسکی، فک خود را شکست.
The boxer's punch landed squarely on his opponent's jawbone.
ضربه بوکسور دقیقاً به فک حریفش خورد.
The dentist examined the patient's jawbone for signs of infection.
دندانپزشک فک بیمار را برای علائم عفونت معاینه کرد.
The archaeologists discovered a fossilized jawbone of an ancient human.
باستانشناسان یک فک فسیلشده از یک انسان باستانی کشف کردند.
She clenched her jawbone tightly to control her anger.
او برای کنترل خشم خود، فکش را محکم فشار داد.
The surgeon had to reconstruct the shattered jawbone after the car accident.
جراح مجبور شد پس از تصادف رانندگی، فک خرد شده را بازسازی کند.
The x-ray showed a hairline fracture in her jawbone.
عکسبرداری با اشعه ایکس نشان داد که او یک شکستگی کوچک در فکش دارد.
Chewing hard foods can strengthen your jawbone.
جویدن غذاهای سفت میتواند فک شما را تقویت کند.
The lion's powerful jawbone enables it to crush bones easily.
فک قوی شیر به آن اجازه میدهد تا به راحتی استخوانها را خرد کند.
The patient underwent surgery to remove a tumor from his jawbone.
بیمار تحت عمل جراحی برای برداشتن تومور از فکش قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید