she suspires softly
او با آهی آرام نفس میکشد
he suspires deeply
او با آهی عمیق نفس میکشد
the wind suspires
باد با آهی مینوازد
love suspires gently
عشق با آهی ملایم مینوازد
time suspires away
زمان با آهی میگذرد
she suspires wistfully
او با آهی دلنازکانه نفس میکشد
nature suspires softly
طبیعت با آهی آرام نفس میکشد
he often suspires when he thinks about his lost love.
او اغلب وقتی به عشق گمشدهاش فکر میکند، آه میکشد.
she suspires with relief after finishing her exams.
او با رهایی پس از اتمام امتحاناتش، آه میکشد.
as the sun sets, he suspires at the beauty of nature.
همانطور که خورشید غروب میکند، او با تماشای زیبایی طبیعت، آه میکشد.
the artist suspires, inspired by the vibrant colors around her.
هنرمند آه میکشد، الهام گرفته از رنگهای زنده اطرافش.
she suspires deeply, wishing for a different life.
او عمیقاً آه میکشد، آرزوی داشتن زندگی متفاوتی میکند.
he suspires when he hears the old song on the radio.
او وقتی آهنگ قدیمی را از رادیو میشنود، آه میکشد.
they suspires together, reminiscing about their childhood.
آنها با یادآوری دوران کودکیشان، با هم آه میکشند.
the teacher suspires, frustrated by the students' lack of effort.
معلم آه میکشد، از نداشتن تلاش دانشآموزان ناامید است.
after reading the sad news, she suspires heavily.
پس از خواندن اخبار غمانگیز، او با ناراحتی آه میکشد.
he suspires, wishing he could turn back time.
او آه میکشد، آرزوی برگرداندن زمان را دارد.
she suspires softly
او با آهی آرام نفس میکشد
he suspires deeply
او با آهی عمیق نفس میکشد
the wind suspires
باد با آهی مینوازد
love suspires gently
عشق با آهی ملایم مینوازد
time suspires away
زمان با آهی میگذرد
she suspires wistfully
او با آهی دلنازکانه نفس میکشد
nature suspires softly
طبیعت با آهی آرام نفس میکشد
he often suspires when he thinks about his lost love.
او اغلب وقتی به عشق گمشدهاش فکر میکند، آه میکشد.
she suspires with relief after finishing her exams.
او با رهایی پس از اتمام امتحاناتش، آه میکشد.
as the sun sets, he suspires at the beauty of nature.
همانطور که خورشید غروب میکند، او با تماشای زیبایی طبیعت، آه میکشد.
the artist suspires, inspired by the vibrant colors around her.
هنرمند آه میکشد، الهام گرفته از رنگهای زنده اطرافش.
she suspires deeply, wishing for a different life.
او عمیقاً آه میکشد، آرزوی داشتن زندگی متفاوتی میکند.
he suspires when he hears the old song on the radio.
او وقتی آهنگ قدیمی را از رادیو میشنود، آه میکشد.
they suspires together, reminiscing about their childhood.
آنها با یادآوری دوران کودکیشان، با هم آه میکشند.
the teacher suspires, frustrated by the students' lack of effort.
معلم آه میکشد، از نداشتن تلاش دانشآموزان ناامید است.
after reading the sad news, she suspires heavily.
پس از خواندن اخبار غمانگیز، او با ناراحتی آه میکشد.
he suspires, wishing he could turn back time.
او آه میکشد، آرزوی برگرداندن زمان را دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید