swinelike motion
حرکت خواری
swinelike behavior
رفتار خواری
swinelike creature
موجودات خواری
swinelike shape
شکل خواری
swinelike movement
جنبش خواری
swinelike agility
چابکی خواری
swinelike design
طراحی خواری
swinelike appearance
ظاهر خواری
swinelike texture
بافت خواری
swinelike style
سبک خواری
the pig was swimming in the muddy water, moving in a swinelike manner.
خوک در حال شنا کردن در آب گل آلود بود و به روشی خوک مانند حرکت میکرد.
her laughter was swinelike, echoing through the barn.
خنده او مانند خوک بود و در سراسر طویله طنین انداز بود.
the children played in the pond, splashing water in a swinelike fashion.
کودکان در حوض بازی میکردند و به روشی خوک مانند آب میپاشیدند.
he moved through the crowd in a swinelike way, pushing people aside.
او به روشی خوک مانند از میان جمعیت عبور کرد و مردم را کنار زد.
the dog rolled in the grass, its movements becoming swinelike.
سگ در چمنها میغلتید و حرکاتش به سمت خوک مانند شدن پیش میرفت.
they described the dance as swinelike, full of joyful energy.
آنها رقص را خوک مانند توصیف کردند، سرشار از انرژی شاد.
the artist's style was often swinelike, emphasizing playful forms.
سبک هنرمند اغلب خوک مانند بود و بر روی فرمهای بازیگوشانه تأکید داشت.
his approach to solving problems was swinelike, often unconventional.
روش او در حل مشکلات خوک مانند بود و اغلب غیرمتعارف.
the car swerved in a swinelike motion, narrowly avoiding the obstacle.
ماشین با حرکتی خوک مانند منحرف شد و به طور باریک از مانع اجتناب کرد.
she danced with a swinelike grace that captivated the audience.
او با ظرافت خوک مانند رقصید که مخاطبان را مجذوب خود کرد.
swinelike motion
حرکت خواری
swinelike behavior
رفتار خواری
swinelike creature
موجودات خواری
swinelike shape
شکل خواری
swinelike movement
جنبش خواری
swinelike agility
چابکی خواری
swinelike design
طراحی خواری
swinelike appearance
ظاهر خواری
swinelike texture
بافت خواری
swinelike style
سبک خواری
the pig was swimming in the muddy water, moving in a swinelike manner.
خوک در حال شنا کردن در آب گل آلود بود و به روشی خوک مانند حرکت میکرد.
her laughter was swinelike, echoing through the barn.
خنده او مانند خوک بود و در سراسر طویله طنین انداز بود.
the children played in the pond, splashing water in a swinelike fashion.
کودکان در حوض بازی میکردند و به روشی خوک مانند آب میپاشیدند.
he moved through the crowd in a swinelike way, pushing people aside.
او به روشی خوک مانند از میان جمعیت عبور کرد و مردم را کنار زد.
the dog rolled in the grass, its movements becoming swinelike.
سگ در چمنها میغلتید و حرکاتش به سمت خوک مانند شدن پیش میرفت.
they described the dance as swinelike, full of joyful energy.
آنها رقص را خوک مانند توصیف کردند، سرشار از انرژی شاد.
the artist's style was often swinelike, emphasizing playful forms.
سبک هنرمند اغلب خوک مانند بود و بر روی فرمهای بازیگوشانه تأکید داشت.
his approach to solving problems was swinelike, often unconventional.
روش او در حل مشکلات خوک مانند بود و اغلب غیرمتعارف.
the car swerved in a swinelike motion, narrowly avoiding the obstacle.
ماشین با حرکتی خوک مانند منحرف شد و به طور باریک از مانع اجتناب کرد.
she danced with a swinelike grace that captivated the audience.
او با ظرافت خوک مانند رقصید که مخاطبان را مجذوب خود کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید