switchings

[ایالات متحده]/ˈswɪtʃɪŋz/
[بریتانیا]/ˈswɪtʃɪŋz/

ترجمه

n. عمل تعویض؛ تغییر از یک حالت به حالت دیگر
v. شکل حال استمراری switch، به معنای تغییر یا مبادله

عبارات و ترکیب‌ها

power switchings

کلیدهای برق

signal switchings

کلیدهای سیگنال

circuit switchings

کلیدهای مدار

data switchings

کلیدهای داده

frequency switchings

کلیدهای فرکانس

mode switchings

کلیدهای حالت

channel switchings

کلیدهای کانال

role switchings

کلیدهای نقش

task switchings

کلیدهای وظیفه

network switchings

کلیدهای شبکه

جملات نمونه

the switchings between different modes can be confusing.

تغییر بین حالت‌های مختلف می‌تواند گیج‌کننده باشد.

frequent switchings in the schedule can disrupt productivity.

تغییرات مکرر در برنامه می‌تواند بهره‌وری را مختل کند.

he made several switchings during the presentation.

او در طول ارائه چندین تغییر انجام داد.

switchings in leadership often lead to uncertainty.

تغییرات در رهبری اغلب منجر به عدم اطمینان می‌شود.

the software allows for easy switchings between user profiles.

نرم‌افزار امکان تغییر آسان بین پروفایل‌های کاربر را فراهم می‌کند.

switchings in strategies can affect the outcome of the project.

تغییرات در استراتژی‌ها می‌تواند بر نتیجه پروژه تأثیر بگذارد.

she is skilled at managing switchings in her workflow.

او در مدیریت تغییرات در گردش کار خود مهارت دارد.

switchings between tasks can lower overall efficiency.

تغییر بین وظایف می‌تواند کارایی کلی را کاهش دهد.

understanding the switchings in market trends is essential for success.

درک تغییرات در روند بازار برای موفقیت ضروری است.

he documented the switchings in the electrical system.

او تغییرات در سیستم برق را مستند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید