symptomatic treatment
درمان علامتی
these difficulties are symptomatic of fundamental problems.
این مشکلات نشانه مشکلات اساسی است.
patients with symptomatic coeliac disease.
بیماران مبتلا به کوئلیاک با علائم
the rash symptomatic of scarlet fever; a rise in unemployment symptomatic of a weakening economy.
بثورات نشان دهنده تب اسکارلت؛ افزایش بیکاری نشان دهنده اقتصاد ضعیف.
all patients in this group were symptomatic at initial presentation.
همه بیماران در این گروه در ارائهی اولیه علائم داشتند.
the attitude of the airport guard was symptomatic of a system falling apart at the seams.
نگاه نگهبان فرودگاه نشان دهنده سیستمی بود که در حال فروپاشی بود.
Do you think violence is symptomatic of our times?
آیا فکر میکنید خشونت نشانهی دوران ماست؟
There is not a consentaneous wonder therapy, and symptomatic and supportive therapy is the major treatment for HFMD.
درمان معجزهآسا و یکپارچه وجود ندارد و درمان علامتی و حمایتی درمان اصلی برای بیماری دست، پا و دهان (HFMD) است.
Therapeutic efficacy of botulin A usually lasted no longer than six months.Substantially, the botulin A injections could serve as a kind of easy and useful symptomatic treatment.
اثربخشی درمانی بوتولینومای معمولاً بیش از شش ماه طول نمیکشد. به طور قابل توجهی، تزریق بوتولینومای میتواند به عنوان یک درمان علامتی آسان و مفید عمل کند.
Thirty-five patients (31%) had acute urinary retention , 28(27%) had chronic complications ,and 48(42%) had symptomatic prostatism.
سی و پنج بیمار (31٪) احتباس ادراری حاد داشتند، 28 (27٪) عوارض مزمن داشتند و 48 (42٪) پروستاتیسم همراه با علائم داشتند.
Treatment is usually symptomatic, and in some cases includes antiviral drugs.
درمان معمولاً بر اساس علائم است و در برخی موارد شامل داروهای ضد ویروسی نیز میشود.
منبع: Osmosis - MicroorganismsAlso, for symptomatic patients, there'll be this increase in blood transaminases.
همچنین، در مورد بیماران مبتلا به علائم، افزایش ترانسآمینازهای خون وجود خواهد داشت.
منبع: Osmosis - DigestionSo generally, women are carriers, while men are symptomatic with the disease.
بنابراین، به طور کلی، زنان حامل هستند، در حالی که مردان به بیماری مبتلا و دارای علائم هستند.
منبع: Osmosis - Blood CancerThere is nothing more symptomatic of the growth of absolute rule than the growth of powerful armies.
هیچ چیز بیشتر از رشد ارتشهای قدرتمند، نشاندهنده رشد حکومت مطلقه نیست.
منبع: Yale University Open Course: European Civilization (Audio Version)Are you saying she lied? - I'm not...symptomatic.
میگویید او دروغ گفت؟ - من... علائمی ندارم.
منبع: Deadly WomenIt's symptomatic of all the pressures put together.
این نشاندهنده تمام فشارهای جمعی است.
منبع: New Century College English Integrated Course (2nd Edition) Volume 1Many ovarian cysts are asymptomatic, but when it's symptomatic, a dull, aching pelvic pain is common.
بسیاری از کیستهای تخمدان بدون علامت هستند، اما زمانی که علائم وجود دارد، درد لگنی خفقان آور و مداوم شایع است.
منبع: Osmosis - ReproductionYou are aware that your ritualistic knocking behavior is symptomatic of obsessive-compulsive disorder.
شما میدانید که رفتار شما در کوبیدن وسواس آمیز نشان دهنده اختلال وسواس فاجعه ای است.
منبع: The Big Bang Theory Season 5For many Iraqis, though, this tragedy is symptomatic of the wider failures of their government.
با این حال، برای بسیاری از عراقی ها، این تراژدی نشان دهنده شکست های گسترده دولت آنها است.
منبع: NPR News July 2021 CompilationFor symptomatic relief of fever, nonsteroidal anti-inflammatory drugs, e. g. Ibuprofen or Paracetamol may be used.
برای تسکین علائم تب، میتوان از داروهای ضدالتهابی غیر استروئیدی، مانند ایبوپروفن یا پاراسیتامول استفاده کرد.
منبع: Daily Life Medical Science Popularizationلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید