synonym

[ایالات متحده]/ˈsɪnənɪm/
[بریتانیا]/ˈsɪnənɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کلمه یا عبارتی که معنای مشابه یا تقریباً مشابه با کلمه یا عبارت دیگری دارد.

جملات نمونه

the in crowd.See Synonyms at fashionable

گروه خاص. به مترادف‌ها در بخش مد مراجعه کنید

live one's beliefs.See Synonyms at be

زندگی بر اساس باورهای خود. به مترادف‌ها در be مراجعه کنید

the Victorian age is a synonym for sexual puritanism.

عصر ویکتوریایی مترادف با خودکامگی جنسی است.

an irrational dislike.See Synonyms at meaningless See Synonyms at unreasonable

یک بدعقیدگی غیرمنطقی. به مترادف‌ها در بی‌معنا نگاه کنید. به مترادف‌ها در غیرمنطقی نگاه کنید.

a dormant volcano.See Synonyms at inactive See Synonyms at latent

یک آتشفشان خاموش. به مترادف ها در غیرفعال مراجعه کنید. به مترادف ها در نهفته مراجعه کنید.

Their goal was to eradicate poverty.See Synonyms at abolish See Synonyms at eliminate

هدف آنها ریشه کن کردن فقر بود.به مترادف ها در لغو و حذف مراجعه کنید.

a hope that faded.See Synonyms at disappear

امیدی که محو شد.برای مترادف‌ها به ناپدید شدن مراجعه کنید

a false friend.See Synonyms at faithless

یک دوست نادرست. برای مترادف‌ها به ناموفی نگاه کنید

the far past.See Synonyms at distant

گذشته دور. به مترادف‌های دور مراجعه کنید

a feasible plan.See Synonyms at possible

یک طرح قابل امکان. برای یافتن مترادفها به امکان مراجعه کنید.

feign authorship of a novel.See Synonyms at pretend

ادعای نویسندگی یک رمان. به مترادف‌ها در pretend مراجعه کنید

fierce loyalty.See Synonyms at intense

وفاداری سرسخت. برای مترادف ها به شدید مراجعه کنید

fill the requirements.See Synonyms at satisfy

پر کردن الزامات. به مترادف‌ها در satisfy مراجعه کنید

filmy lingerie.See Synonyms at airy

لباس زیر نازک. به مترادف‌ها در airy مراجعه کنید

fine china.See Synonyms at delicate

ظروف چینی خوب. برای یافتن مترادفها به ظریف مراجعه کنید

finish a painting.See Synonyms at complete

رسم کردن نقاشی را تمام کنید. به مترادف‌های کامل مراجعه کنید

burst into flame.See Synonyms at blaze 1

به آتش کشیده شود. مترادف ها را در blaze 1 ببینید

a flat board.See Synonyms at level

یک تخته صاف. به مترادف‌های سطح مراجعه کنید

a flavor of smoke in bacon.See Synonyms at taste

طعم دود در بیکن. به مترادف‌های مزه مراجعه کنید

flung the dish against the wall.See Synonyms at throw

ظرف را به دیوار پرتاب کرد. به مترادف‌های پرتاب مراجعه کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید