tapis

[ایالات متحده]/ˈtæpiː/
[بریتانیا]/ˈtæpɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی پارچه یا بافت، اغلب بافته شده یا نمدی؛ نمد یا تپستری
Word Forms
جمعtapiss

عبارات و ترکیب‌ها

tapis rug

فرش

tapis design

طراحی فرش

tapis color

رنگ فرش

tapis texture

بافت فرش

tapis style

سبک فرش

tapis pattern

الگوی فرش

tapis material

جنس فرش

tapis cleaning

تمیز کردن فرش

tapis shop

فروشگاه فرش

tapis sale

حراج فرش

جملات نمونه

she decided to buy a new tapis for her living room.

او تصمیم گرفت یک فرش جدید برای اتاق نشیمن خود بخرد.

the tapis in the hallway adds a touch of elegance.

فرش در راهرو، ظاهری شیک و باوقار به آن می‌بخشد.

he loves to sit on the tapis and read his favorite book.

او عاشق نشستن روی فرش و خواندن کتاب مورد علاقه‌اش است.

we need to clean the tapis before the guests arrive.

ما باید قبل از ورود مهمان‌ها فرش را تمیز کنیم.

the children played on the tapis in the playroom.

کودکان در اتاق بازی روی فرش بازی کردند.

she chose a colorful tapis to brighten up the space.

او یک فرش رنگارنگ برای روشن کردن فضا انتخاب کرد.

he rolled out the tapis for the yoga session.

او فرش را برای کلاس یوگا پهن کرد.

the tapis in the dining room is very soft and comfortable.

فرش در اتاق غذاخ بسیار نرم و راحت است.

they placed the tapis under the coffee table.

آنها فرش را زیر میز قهوه قرار دادند.

after the renovation, the tapis looked brand new.

پس از بازسازی، فرش کاملاً نو به نظر می‌رسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید