taro

[ایالات متحده]/ˈtɑːrəʊ/
[بریتانیا]/ˈtæroʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سبزی ریشه‌ای نشاسته‌ای که برای غذا استفاده می‌شود.; نوعی گیاه که به خاطر غده‌های خوراکی‌اش شناخته شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

taro cake

کیک تارو

taro bubble tea

چای حباب تارو

taro chips

چیپس تارو

taro pudding

پودینگ تارو

taro ice cream

آیس کریم تارو

taro soup

سوپ تارو

taro dessert

دسر تارو

taro fries

سیب زمینی سرخ شده تارو

taro smoothie

اسموتی تارو

taro dumplings

دامپلینگ تارو

جملات نمونه

i love making taro pudding.

من عاشق درست کردن پودینگ تارو هستم.

she added taro to the soup for flavor.

او برای طعم، تارو را به سوپ اضافه کرد.

taro is a popular ingredient in desserts.

تارو یک ماده محبوب در دسرها است.

we can make taro chips as a snack.

ما می توانیم چیپس تارو را به عنوان میان وعده درست کنیم.

he enjoys taro milk tea on hot days.

او در روزهای گرم از چای شیری تارو لذت می برد.

taro can be roasted or boiled.

می توان تارو را کباب یا آب پز کرد.

they served taro cake at the party.

آنها کیک تارو را در مهمانی سرو کردند.

my grandmother makes the best taro dessert.

مادربزرگم بهترین دسر تارو را درست می کند.

we should try the taro ice cream.

ما باید بستنی تارو را امتحان کنیم.

taro is rich in nutrients and very healthy.

تارو سرشار از مواد مغذی و بسیار سالم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید