tartlets

[ایالات متحده]/ˈtɑːt.lət/
[بریتانیا]/ˈtɑrt.lɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شیرینی کوچک پر شده با میوه یا کرم؛ یک شکل کوچک از پای میوه

عبارات و ترکیب‌ها

fruit tartlet

تارت میوه

chocolate tartlet

تارت شکلاتی

mini tartlet

تارت مینی

lemon tartlet

تارت لیمو

cream tartlet

تارت خامه‌ای

savory tartlet

تارت شور

pastry tartlet

تارت خمیری

tartlet shell

ظرف تارت

berry tartlet

تارت توتی

tartlet dessert

دسر تارت

جملات نمونه

i baked a delicious fruit tartlet for dessert.

من یک تارت میوه خوشمزه برای دسر پختم.

the chocolate tartlet was the highlight of the meal.

تارت شکلاتی اوج غذا بود.

she served mini tartlets at the party.

او مینی تارتلت در مهمانی سرو کرد.

we enjoyed a savory tartlet filled with mushrooms.

ما از یک تارتلت خوشمزه پر شده با قارچ لذت بردیم.

the pastry chef specializes in creating unique tartlets.

پاسری‌شِف در ایجاد تارتلت‌های منحصر به فرد تخصص دارد.

he paired the tartlet with a glass of sweet wine.

او تارتلت را با یک لیوان شراب شیرین همراه کرد.

they offered a variety of tartlets at the bakery.

آنها انواع مختلف تارتلت را در نانوایی ارائه کردند.

my favorite tartlet is the lemon meringue version.

عشق من یک تارتلت، نسخه لیمون مِرنگ است.

the tartlet crust was perfectly flaky.

خمیر تارتلت کاملاً پوسته پوسته بود.

she decorated the tartlet with fresh berries.

او تارتلت را با توت های تازه تزئین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید