pie

[ایالات متحده]/paɪ/
[بریتانیا]/paɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ظرف پخته شده از میوه، گوشت، پنیر یا سبزیجات، معمولاً با یک رویه و پایه از خمیر.
abbr. تجهیزات رابط جانبی.

عبارات و ترکیب‌ها

apple pie

پای سیب

cherry pie

شیرینی گیلاس

blueberry pie

پای بلوبری

pumpkin pie

شیرینی کدو تنبل

pie chart

نمودار دایره‌ای

humble pie

شیرینی متواضع

meat pie

شیرینی گوشت

eat humble pie

با شرمندگی غذا بخور

mince pie

پای گوشت

pie dish

ظرف پای

pie crust

پوسته پای

pork pie

شیرینی گوشت خوک

جملات نمونه

a short pie crust.

یک پوسته پای کوتاه

crimp a pie crust.

خمیر پوسته را به هم بفشرد.

Glaze the pie with beaten egg.

غذا را با تخم مرغ زده شده بپوشانید.

pumpkin pie is an acquired taste.

پای کدو تنبل یک سلیقه اکتسابی است.

everything was in apple-pie order.

همه چیز طبق معمول خوب بود.

put the room in apple-pie order.

اتاق را به ترتیب پای سیب بچینید.

greased the pie pan.

چرب کردن سینی پیتزا

make printer's pie of

یک پای چاپگر درست کنید.

You wanna slice of pie?

آیا یک برش پای می‌خواهی؟

apple pie à la mode.

پای سیب به سبک آلا مود

some apple pie and custard

چند پای سیب و کرامه

I bought a pork pie to stave off the munchies.

من یک پای گوشت خوک خریدم تا گرسنگی را دور کنم.

an apple pie with scoops of ice cream on top.

یک پای سیب با پیمانه های بستنی روی آن.

the pies are made with fruit that is in season .

پای ها با میوه هایی که در فصل هستند درست می شوند.

Jambalaya and a crawfish pie and fillet ...

جامبالایا و پای خرچنگ مردابی و فیله...

There seems to be a blueberry pie cooking in the kitchen.

به نظر می‌رسد یک پای بلوبری در حال پختن در آشپزخانه است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید