tempers

[ایالات متحده]/[ˈtempəz]/
[بریتانیا]/[ˈtempərz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت ذهنی یک فرد؛ حال و هوای آنها؛ توانایی کنترل احساسات.
v. کمتر عصبانی شدن؛ آرام شدن؛ تعدیل یا محدود کردن؛ سخت یا محکم کردن (مثلاً فلز).

عبارات و ترکیب‌ها

tempered steel

فولاد شمعلی

tempered glass

شیشه نشکن

tempered expectations

انتظارات تعدیل‌شده

tempered with caution

با احتیاط همراه

tempered by experience

با تجربه تعدیل‌شده

losing his temper

در حال از دست دادن خشم

short temper

خشم زودگذر

cooling tempers

خنک کردن خشم‌ها

tempered response

پاسخ تعدیل‌شده

tempered spirit

روحیه مقاوم

جملات نمونه

he has a short temper and gets angry easily.

او زود عصبانی می‌شود و به راحتی خشمگین می‌شود.

try to keep your temper under control during the meeting.

سعی کنید در طول جلسه خشم خود را کنترل کنید.

the children's bad temper was a constant source of frustration for their parents.

خلق و خوی بد کودکان منبع دائمی ناراحتی برای والدینشان بود.

she struggled to contain her temper after the argument.

او پس از بحث سعی کرد خشم خود را کنترل کند.

don't let your temper get the best of you.

نذارید خشم شما غلبه کند.

he flew into a terrible temper over a minor issue.

او به دلیل یک مسئله جزئی به شدت خشمگین شد.

the coach warned the players not to lose their temper.

مربی به بازیکنان هشدار داد که خشم خود را از دست ندهند.

she has a fiery temper, but she's generally fair.

او خشمگین است، اما به طور کلی منصف است.

he calmed down after a while and his temper subsided.

بعد از مدتی آرام شد و خشمش فروکش کرد.

dealing with his temper was a challenge for everyone.

رسیدگی به خشم او چالشی برای همه بود.

the situation tested everyone's temper.

این وضعیت صبر و تحمل همه را به چالش کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید