demeanor

[ایالات متحده]/dɪˈmiːnə/
[بریتانیا]/dɪˈmiːnər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رفتار؛ رفتار؛ شیوه

عبارات و ترکیب‌ها

calm demeanor

ظاهر آرام

friendly demeanor

ظاهر دوستانه

confident demeanor

ظاهر با اعتماد به نفس

serious demeanor

ظاهر جدی

professional demeanor

ظاهر حرفه‌ای

cheerful demeanor

ظاهر شاد

reserved demeanor

ظاهر محتاط

aggressive demeanor

ظاهر تهاجمی

calculated demeanor

ظاهر محاسبه شده

submissive demeanor

ظاهر مطیع

جملات نمونه

his calm demeanor reassured the team during the crisis.

رفتار آرام او باعث اطمینان تیم در بحران شد.

she approached the situation with a professional demeanor.

او با رفتاری حرفه‌ای با این وضعیت برخورد کرد.

her cheerful demeanor brightened everyone's day.

رفتار شاد او روز همه را روشن کرد.

maintaining a polite demeanor is important in customer service.

حفظ رفتار مؤدبانه در خدمات مشتری مهم است.

his confident demeanor won him the respect of his peers.

رفتار با اعتماد به نفس او احترام همسالانش را به دست آورد.

she has a warm demeanor that makes people feel comfortable.

او رفتاری گرم دارد که باعث می شود مردم احساس راحتی کنند.

his serious demeanor suggested that he meant business.

رفتار جدی او نشان داد که او مصمم است.

they admired her composed demeanor under pressure.

آنها از رفتار آرام او تحت فشار تحسین کردند.

his demeanor changed completely when he entered the room.

وقتی وارد اتاق شد، رفتار او کاملاً تغییر کرد.

she maintained a friendly demeanor throughout the meeting.

او در طول جلسه رفتار دوستانه ای حفظ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید