tenpences each
هر ده پنس
cost tenpences
هزینه ده پنس
tenpences only
فقط ده پنس
worth tenpences
ارزش ده پنس
tenpences together
ده پنس با هم
tenpences per
به ازای هر ده پنس
collect tenpences
جمع آوری ده پنس
tenpences saved
ده پنس پس انداز شده
spend tenpences
هزینه کردن ده پنس
tenpences available
ده پنس در دسترس
he found tenpences scattered on the ground.
او سکههای ده پنی را پخش شده روی زمین پیدا کرد.
she saved up tenpences to buy a new toy.
او برای خرید یک اسباب بازی جدید، سکههای ده پنی جمع کرد.
they counted their tenpences before going to the shop.
آنها قبل از رفتن به مغازه، سکههای ده پنی خود را شمردند.
he joked that tenpences were worth more than gold to him.
او شوخی کرد که سکههای ده پنی برای او از طلا با ارزشتر بودند.
she tossed a few tenpences into the fountain.
او چند سکه ده پنی را در فواره انداخت.
finding tenpences in the sofa was a pleasant surprise.
پیدا کردن سکههای ده پنی در مبل یک سورپرایز خوشایند بود.
he used his tenpences to play arcade games.
او از سکههای ده پنی خود برای بازی در دستگاههای آرکید استفاده کرد.
collecting tenpences became her new hobby.
جمع کردن سکههای ده پنی به سرگرمی جدید او تبدیل شد.
they pooled their tenpences to buy a gift.
آنها سکههای ده پنی خود را برای خرید هدیه جمع کردند.
he was excited to find a roll of tenpences.
او از پیدا کردن یک رول سکه ده پنی هیجان زده بود.
tenpences each
هر ده پنس
cost tenpences
هزینه ده پنس
tenpences only
فقط ده پنس
worth tenpences
ارزش ده پنس
tenpences together
ده پنس با هم
tenpences per
به ازای هر ده پنس
collect tenpences
جمع آوری ده پنس
tenpences saved
ده پنس پس انداز شده
spend tenpences
هزینه کردن ده پنس
tenpences available
ده پنس در دسترس
he found tenpences scattered on the ground.
او سکههای ده پنی را پخش شده روی زمین پیدا کرد.
she saved up tenpences to buy a new toy.
او برای خرید یک اسباب بازی جدید، سکههای ده پنی جمع کرد.
they counted their tenpences before going to the shop.
آنها قبل از رفتن به مغازه، سکههای ده پنی خود را شمردند.
he joked that tenpences were worth more than gold to him.
او شوخی کرد که سکههای ده پنی برای او از طلا با ارزشتر بودند.
she tossed a few tenpences into the fountain.
او چند سکه ده پنی را در فواره انداخت.
finding tenpences in the sofa was a pleasant surprise.
پیدا کردن سکههای ده پنی در مبل یک سورپرایز خوشایند بود.
he used his tenpences to play arcade games.
او از سکههای ده پنی خود برای بازی در دستگاههای آرکید استفاده کرد.
collecting tenpences became her new hobby.
جمع کردن سکههای ده پنی به سرگرمی جدید او تبدیل شد.
they pooled their tenpences to buy a gift.
آنها سکههای ده پنی خود را برای خرید هدیه جمع کردند.
he was excited to find a roll of tenpences.
او از پیدا کردن یک رول سکه ده پنی هیجان زده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید