thai

[ایالات متحده]/ˈtɑ:i(:)/
[بریتانیا]/taɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تایلندی، زبان تایلندی.
Word Forms
جمعthai

عبارات و ترکیب‌ها

Thai cuisine

غذاهای تایلندی

Thai culture

فرهنگ تایلند

Thai massage

ماساژ تایلندی

Thai language

زبان تایلندی

Thai temples

معابد تایلندی

thai restaurant

رستوران تایلندی

thai boxing

بوکس تایلندی

جملات نمونه

I love Thai food.

من عاشق غذاهای تایلندی هستم.

She enjoys watching Thai dramas.

او از تماشای درام های تایلندی لذت می برد.

Thai massage is known for its relaxation benefits.

ماساژ تایلندی به خاطر فواید آرامش بخش آن شناخته شده است.

He bought a beautiful Thai silk scarf.

او یک روسری ابریشم تایلندی زیبا خرید.

They are planning a trip to Thailand.

آنها در حال برنامه ریزی برای سفر به تایلند هستند.

Thai culture is rich in traditions.

فرهنگ تایلندی غنی از سنت هاست.

The Thai language is tonal.

زبان تایلندی آهنگین است.

She learned Thai cooking from her grandmother.

او آشپزی تایلندی را از مادربزرگش یاد گرفت.

Thai elephants are a symbol of strength and power.

فیل های تایلندی نمادی از قدرت و توانایی هستند.

He practices Thai boxing as a form of exercise.

او به عنوان یک نوع ورزش، تای بوکس تمرین می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید