thalamuss

[ایالات متحده]/ˈθæləməs/
[بریتانیا]/ˈθæləməs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخشی از مغز که اطلاعات حسی را منتقل می‌کند؛ محفظه گل در گیاهان

عبارات و ترکیب‌ها

thalamus function

عمل تالاموس

thalamus role

نقش تالاموس

thalamus damage

آسیب تالاموس

thalamus pathway

مسیر تالاموس

thalamus nuclei

هسته‌های تالاموس

thalamus activity

فعالیت تالاموس

thalamus stimulation

تحریک تالاموس

thalamus connections

اتصالات تالاموس

thalamus disorders

اختلالات تالاموس

thalamus imaging

تصویربرداری تالاموس

جملات نمونه

the thalamus acts as a relay station for sensory information.

تالاموس به عنوان یک ایستگاه اتوباس برای اطلاعات حسی عمل می‌کند.

damage to the thalamus can lead to sensory processing issues.

آسیب به تالاموس می‌تواند منجر به مشکلات پردازش حسی شود.

the thalamus plays a crucial role in regulating consciousness.

تالاموس نقش حیاتی در تنظیم هوشیاری ایفا می‌کند.

researchers study the thalamus to understand sleep patterns.

محققان تالاموس را برای درک الگوهای خواب مطالعه می‌کنند.

the thalamus integrates information from different sensory modalities.

تالاموس اطلاعات را از حالت‌های حسی مختلف یکپارچه می‌کند.

abnormalities in the thalamus can affect mood and behavior.

نارملی‌ها در تالاموس می‌تواند بر خلق و خوی و رفتار تأثیر بگذارد.

the thalamus is involved in the processing of pain signals.

تالاموس در پردازش سیگنال‌های درد نقش دارد.

scientists are exploring the thalamus's role in memory formation.

دانشمندان نقش تالاموس در شکل‌گیری حافظه را بررسی می‌کنند.

electrical stimulation of the thalamus can alleviate certain symptoms.

تحریک الکتریکی تالاموس می‌تواند علائم خاصی را تسکین دهد.

the thalamus is a key structure in the brain's sensory pathways.

تالاموس یک ساختار کلیدی در مسیرهای حسی مغز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید