thuggery

[ایالات متحده]/'θʌɡəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رفتارهای جنایی خشن، اعمال وحشیانه

جملات نمونه

purposeless thuggery and vandalism.

خشونت و خرابکاری بی‌هدف

نمونه‌های واقعی

But the strategic implications of his thuggery look no less dire for being, in all likelihood, unplanned.

اما پیامدهای استراتژیک اعمال زور و خشونت او، با وجود اینکه به احتمال زیاد غیرمنتظره بوده است، کمتر نگران کننده به نظر نمی رسد.

منبع: The Economist (Summary)

If the king's offhand thuggery became an archetype, so did his belated fear: fear of the man who will not be cowed.

اگر اعمال زور و خشونت ناگهانی پادشاه به یک الگوی رفتاری تبدیل شد، ترس دیررس او نیز همینطور بود: ترس از مردی که رام نخواهد شد.

منبع: The Economist (Summary)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید