tical

[ایالات متحده]/ˈtɪkəl/
[بریتانیا]/ˈtɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واحد پول سابق تایلند (که اکنون با بات جایگزین شده است)
Word Forms
جمعticals

عبارات و ترکیب‌ها

political debate

بحث سیاسی

critical thinking

تفکر انتقادی

practical solution

راه حل عملی

tactical advantage

مزیت تاکتیکی

vertical alignment

تراز عمودی

critical analysis

تحلیل انتقادی

practical application

کاربرد عملی

statistical data

داده‌های آماری

analytical skills

مهارت‌های تحلیلی

جملات نمونه

he has a tactical approach to problem-solving.

او رویکرد تاکتیکی برای حل مسئله دارد.

the team developed a tactical plan for the game.

تیم یک برنامه تاکتیکی برای بازی تدوین کرد.

she has a keen tactical mind in chess.

او در شطرنج ذهنیت تاکتیکی قوی دارد.

the military used tactical maneuvers during the exercise.

ارتش در طول تمرین از مانورهای تاکتیکی استفاده کرد.

it's important to have a tactical advantage in negotiations.

داشتن برتری تاکتیکی در مذاکرات مهم است.

the coach emphasized the need for tactical awareness.

مربی بر لزوم آگاهی تاکتیکی تاکید کرد.

they planned a tactical retreat to regroup.

آنها یک عقب نشینی تاکتیکی برای تجدید قوا برنامه ریزی کردند.

his tactical skills impressed the entire team.

مهارت های تاکتیکی او کل تیم را تحت تاثیر قرار داد.

the company adopted a tactical marketing strategy.

شرکت یک استراتژی بازاریابی تاکتیکی را اتخاذ کرد.

we need to assess our tactical options before proceeding.

ما باید قبل از ادامه دادن گزینه های تاکتیکی خود را ارزیابی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید