timeline

[ایالات متحده]/ˈtaɪm.laɪn/
[بریتانیا]/ˈtaɪm.laɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نمایش گرافیکی از یک دوره زمانی که در آن رویدادهای مهم علامت‌گذاری شده‌اند

عبارات و ترکیب‌ها

project timeline

جدول زمانی پروژه

timeline view

نمای جدول زمانی

create timeline

ایجاد جدول زمانی

adjust timeline

تنظیم جدول زمانی

timeline tool

ابزار جدول زمانی

timeline chart

نمودار جدول زمانی

timeline analysis

تجزیه و تحلیل جدول زمانی

timeline management

مدیریت جدول زمانی

timeline planning

برنامه‌ریزی جدول زمانی

timeline update

به‌روزرسانی جدول زمانی

جملات نمونه

we need to establish a clear timeline for this project.

ما باید یک جدول زمانی مشخص برای این پروژه تعیین کنیم.

the timeline for the event has been updated.

جدول زمانی رویداد به‌روز شده است.

can you provide a timeline of the historical events?

آیا می توانید جدول زمانی وقایع تاریخی را ارائه دهید؟

it's important to stick to the timeline to meet our deadlines.

برای رعایت مهلت‌های تعیین‌شده مهم است که به جدول زمانی پایبند باشیم.

the project timeline was delayed due to unforeseen circumstances.

به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده، جدول زمانی پروژه به تعویق افتاد.

we should review the timeline regularly to ensure progress.

ما باید به طور منظم جدول زمانی را بررسی کنیم تا از پیشرفت اطمینان حاصل کنیم.

she created a detailed timeline for the wedding preparations.

او یک جدول زمانی دقیق برای آمادگی‌های عروسی ایجاد کرد.

the timeline illustrates the key milestones of the project.

جدول زمانی نقاط عطف کلیدی پروژه را نشان می دهد.

adjusting the timeline may be necessary if we encounter delays.

در صورت بروز تاخیر، ممکن است لازم باشد جدول زمانی را تنظیم کنیم.

he explained the timeline for the product launch in the meeting.

او جدول زمانی راه اندازی محصول را در جلسه توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید