titty

[ایالات متحده]/ˈtɪti/
[بریتانیا]/ˈtɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سینه، نوک سینه (معادل پستان)؛ سینه، نوک سینه (معادل پستان)
Word Forms
جمعtitties

عبارات و ترکیب‌ها

titty bar

میله سینه

titty twister

پیچ کننده سینه

titty committee

کمیته سینه

titty flash

فلش سینه

titty dance

رقص سینه

titty monster

هیولای سینه

titty lover

عاشق سینه

titty joke

جک سینه

titty cap

کلاه سینه

titty party

جشن سینه

جملات نمونه

she has a tattoo on her titty.

او خالکوبی روی سینه‌هایش دارد.

he jokingly referred to her as his favorite titty.

او به شوخی به او به عنوان سینه‌های مورد علاقه اش اشاره کرد.

the baby was nursing from its mother's titty.

نوزاد از سینه‌های مادرش شیر می‌خورد.

she wore a dress that accentuated her titty.

او لباسی پوشیده بود که سینه‌هایش را برجسته می‌کرد.

they laughed about the silly titty jokes.

آنها در مورد شوخی‌های احمقانه در مورد سینه‌ها خندیدند.

he was embarrassed by the titty slip.

او از لغزش سینه‌ها خجالت کشید.

she playfully poked his titty during the game.

او در حین بازی به شوخی سینه‌های او را لمس کرد.

her outfit was designed to showcase her titty.

لباس او به گونه‌ای طراحی شده بود که سینه‌هایش را به نمایش بگذارد.

he teased her about her titty size.

او در مورد اندازه سینه‌هایش با او شوخی کرد.

they were discussing the best titty enhancement options.

آنها در مورد بهترین گزینه‌های افزایش سینه‌ها صحبت می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید