in a tizzy
در آشفتگی
tizzies over nothing
در آشفتگی به خاطر هیچ چیز
tizzies about plans
در آشفتگی در مورد برنامه ها
tizzies before events
در آشفتگی قبل از رویدادها
tizzies at work
در آشفتگی در محل کار
tizzies over deadlines
در آشفتگی به خاطر مهلت ها
tizzies during meetings
در آشفتگی در طول جلسات
tizzies before exams
در آشفتگی قبل از امتحان
she always gets in a tizzy before her big presentations.
او همیشه قبل از ارائه های بزرگ خود مضطرب می شود.
don't get in a tizzy; everything will be fine.
نگران نشو؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.
he was in a tizzy trying to find his lost keys.
او در حال تلاش برای پیدا کردن کلیدهای گم شدهاش مضطرب بود.
the kids were in a tizzy when they heard about the surprise party.
وقتی بچهها درباره مهمانی غافلگیری شنیدند، مضطرب شدند.
she got herself in a tizzy over the wedding plans.
او در مورد برنامه های عروسی مضطرب شد.
he tends to get in a tizzy when dealing with deadlines.
وقتی صحبت از مهلت ها می شود، او معمولاً مضطرب می شود.
there's no need to get in a tizzy about the exam results.
دلیل برای مضطرب شدن در مورد نتایج امتحان وجود ندارد.
she was in a tizzy trying to organize her schedule.
او در حال تلاش برای سازماندهی برنامه زمانبندی خود مضطرب بود.
after hearing the news, he went into a tizzy.
بعد از شنیدن خبر، او مضطرب شد.
don't let the little things put you in a tizzy.
نگذارید مسائل کوچک شما را مضطرب کنند.
in a tizzy
در آشفتگی
tizzies over nothing
در آشفتگی به خاطر هیچ چیز
tizzies about plans
در آشفتگی در مورد برنامه ها
tizzies before events
در آشفتگی قبل از رویدادها
tizzies at work
در آشفتگی در محل کار
tizzies over deadlines
در آشفتگی به خاطر مهلت ها
tizzies during meetings
در آشفتگی در طول جلسات
tizzies before exams
در آشفتگی قبل از امتحان
she always gets in a tizzy before her big presentations.
او همیشه قبل از ارائه های بزرگ خود مضطرب می شود.
don't get in a tizzy; everything will be fine.
نگران نشو؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.
he was in a tizzy trying to find his lost keys.
او در حال تلاش برای پیدا کردن کلیدهای گم شدهاش مضطرب بود.
the kids were in a tizzy when they heard about the surprise party.
وقتی بچهها درباره مهمانی غافلگیری شنیدند، مضطرب شدند.
she got herself in a tizzy over the wedding plans.
او در مورد برنامه های عروسی مضطرب شد.
he tends to get in a tizzy when dealing with deadlines.
وقتی صحبت از مهلت ها می شود، او معمولاً مضطرب می شود.
there's no need to get in a tizzy about the exam results.
دلیل برای مضطرب شدن در مورد نتایج امتحان وجود ندارد.
she was in a tizzy trying to organize her schedule.
او در حال تلاش برای سازماندهی برنامه زمانبندی خود مضطرب بود.
after hearing the news, he went into a tizzy.
بعد از شنیدن خبر، او مضطرب شد.
don't let the little things put you in a tizzy.
نگذارید مسائل کوچک شما را مضطرب کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید