topsoiled

[ایالات متحده]/'tɒpsɒɪl/
[بریتانیا]/'tɑp'sɔɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لایه سطحی خاک; لایه خاک برای کشت.

جملات نمونه

Heavy rains washed the topsoil away.

باران‌های شدید، خاک سطحی را برد.

The topsoil has been almost completely washed away.

خاک سطحی تقریباً به طور کامل شسته شده است.

The auxiliary shaft topsoil adopted ordinary construction and drainages in hygrometric well.

خاک سطحی شفت کمکی، ساخت و ساز و زهکشی معمولی را در یک چاه رطوبتی اتخاذ کرد.

Effect of nutrient management on selected topsoil characteristics of a basalt derived Ferralsol in Dak lak ,Vietnam.

اثر مدیریت مواد مغذی بر ویژگی‌های خاک سطحی انتخاب شده از نوع فرالسول مشتق شده از بازالت در داک لاک، ویتنام.

The topsoil in this area is very fertile.

خاک سطحی در این منطقه بسیار حاصلخیز است.

Farmers need to protect the topsoil from erosion.

کشاورزان باید خاک سطحی را در برابر فرسایش محافظت کنند.

Plants rely on topsoil for nutrients.

گیاهان برای دریافت مواد مغذی به خاک سطحی متکی هستند.

Heavy rain can wash away the topsoil.

باران شدید می‌تواند خاک سطحی را ببرد.

Gardening experts recommend testing the topsoil before planting.

متخصصان باغبانی توصیه می‌کنند قبل از کاشت خاک سطحی را آزمایش کنید.

The construction project involved removing the topsoil first.

پروژه ساختمانی شامل برداشتن خاک سطحی در ابتدا بود.

The topsoil layer can vary in thickness.

لایه خاک سطحی می‌تواند از نظر ضخامت متفاوت باشد.

Earthworms play a crucial role in aerating the topsoil.

کرم‌های خاکی نقش مهمی در هوادهی خاک سطحی ایفا می‌کنند.

The topsoil quality affects crop yields.

کیفیت خاک سطحی بر عملکرد محصول تأثیر می‌گذارد.

Gardeners often add compost to improve the topsoil.

باغبانان اغلب برای بهبود خاک سطحی، کود کمپوست اضافه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید