torsional

[ایالات متحده]/'tɔrʃənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به پیچش یا گشتاور; مربوط به تنش; در مورد پیچش

عبارات و ترکیب‌ها

torsional stiffness

سفتی پیچشی

torsional load

بار پیچشی

torsional vibration

لرزش پیچشی

torsional moment

گشتاور پیچشی

torsional strength

مقاومت پیچشی

torsional rigidity

سختی پیچشی

torsional oscillation

نوسان پیچشی

torsional buckling

تعرج پیچشی

torsional stress

تنش پیچشی

torsional fatigue

خستگی پیچشی

جملات نمونه

The invention discloses a simulating space sailboard torsional vibration control device and a method based on an angular rate gyro.

این اختراع یک دستگاه و روش کنترل ارتعاشات پیچشی صفحه موج شبیه‌سازی شده بر اساس ژیروسکو نرخ زاویه‌ای را افشا می‌کند.

Monomotor bogies , where both axles of the bogie are driven by a single motor , often encounter torsional resonances, which lead to periodic longitudinal slip.

واگن‌های تک موتوری، که در آن هر دو محور واگن توسط یک موتور واحد رانده می‌شوند، اغلب با تشدیدات پیچشی مواجه می‌شوند که منجر به لغزش طولی دوره‌ای می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید