tractably

[ایالات متحده]/ˈtræktəbli/
[بریتانیا]/ˈtræktəbli/

ترجمه

adv. به روشی که به راحتی قابل مدیریت یا کنترل است؛ به طور مطیع یا تسلیم شده

عبارات و ترکیب‌ها

tractably easy

به راحتی قابل حل

tractably complex

به راحتی پیچیده

tractably manageable

به راحتی قابل مدیریت

tractably simple

به راحتی ساده

tractably resolved

به راحتی حل شده

tractably addressed

به راحتی رسیدگی شده

tractably defined

به راحتی تعریف شده

tractably structured

به راحتی ساختار یافته

tractably analyzed

به راحتی تجزیه و تحلیل شده

tractably formulated

به راحتی فرموله شده

جملات نمونه

the dog responded tractably to the commands given by its owner.

سگ به دستورات صاحب خود به طور مطیعانه پاسخ داد.

the students worked tractably during the group project.

دانشجویان در طول پروژه گروهی به طور مطبوعاتی کار کردند.

she tractably accepted the changes in the schedule.

او تغییرات در برنامه را به طور مطبوعانه پذیرفت.

the horse was trained to behave tractably in competitions.

اس به گونه ای آموزش داده شد که در مسابقات به طور مطبوعانه رفتار کند.

the children tractably followed the teacher's instructions.

کودکان به طور مطبوعانه از دستورالعمل های معلم پیروی کردند.

the team tractably adjusted their strategy after feedback.

تیم پس از دریافت بازخورد، به طور مطبوعانه استراتژی خود را تنظیم کرد.

he tractably complied with the rules set by the organization.

او به طور مطبوعانه با قوانین تعیین شده توسط سازمان مطابقت داشت.

she tractably agreed to help her friend with the project.

او به طور مطبوعانه با دوستش در پروژه کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید