traditionals

[ایالات متحده]/trəˈdɪʃənəlz/
[بریتانیا]/trəˈdɪʃənəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مردم یا گروه‌های سنتی؛ کسانی که ارزش‌ها و روش‌های سنتی را حفظ می‌کنند.

جملات نمونه

many tourists enjoy learning about traditional chinese customs during their visit to beijing.

بسیاری از گردشگران لذت بردن از یادگیری روش‌های سنتی چینی در طی بازدیدشان از پکن را دوست دارند.

traditional values continue to influence modern chinese families.

ارزش‌های سنتی هنوز تأثیرگذار بر خانواده‌های چینی مدرن هستند.

the traditional festival of mid-autumn festival brings families together.

جشن سنتی میان‌پاییز خانواده‌ها را به هم جمع می‌کند.

she wore a beautiful traditional dress for the wedding ceremony.

او یک لباس سنتی زیبایی برای مراسم ازدواج پوشید.

traditional medicine has been practiced in china for thousands of years.

در چین طی هزاران سال از پزشکی سنتی استفاده شده است.

the village is famous for its traditional crafts and pottery.

این روستا به دلیل هنر‌های سنتی و سفال‌هایش معروف است.

grandparents often teach children traditional songs and stories.

پدربزرگان و مادربزرگان اغلب به کودکان آهنگ‌ها و داستان‌های سنتی را می‌آموزند.

traditional food dumplings is essential during chinese new year.

کلم‌های غذای سنتی در سال جدید چینی ضروری است.

many people prefer traditional art over modern styles.

بسیاری از افراد هنر سنتی را به سبک‌های مدرن ترجیح می‌دهند.

traditional dance performances are popular during cultural events.

نمایش‌های رقص سنتی در رویدادهای فرهنگی محبوب هستند.

the traditional architecture of the temple attracts many visitors.

معماری سنتی معبد بسیاری از بازدیدکنندگان را جذب می‌کند.

her grandmother keeps traditional recipes passed down for generations.

مادربزرگ او از دستورات سنتی که طی نسل‌ها منتقل شده‌اند حفظ می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید