tribes

[ایالات متحده]/traɪbz/
[بریتانیا]/traɪbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع قبیله؛ گروه‌های مردم با فرهنگ یا نژاد مشترک؛ گروه‌ها یا طایفه‌های بزرگ

عبارات و ترکیب‌ها

native tribes

قبيله‌هاي بومي

tribes unite

اتحاد قبایل

tribes clash

درگیری قبایل

tribes gather

گرد آمدن قبایل

tribes evolve

تکامل قبایل

island tribes

قبایل جزیره

tribes collaborate

همکاری قبایل

tribes compete

رقابت قبایل

tribes migrate

مهاجرت قبایل

tribes interact

تعامل قبایل

جملات نمونه

many tribes have unique traditions and customs.

بسیاری از قبایل رسوم و سنت‌های منحصر به فردی دارند.

some tribes rely on agriculture for their livelihood.

برخی از قبایل برای گذراندن زندگی خود به کشاورزی متکی هستند.

the tribes of the region have different languages.

قبایل منطقه زبان‌های متفاوتی دارند.

tribes often gather for festivals and celebrations.

قبایل اغلب برای جشنواره‌ها و جشن‌ها گرد هم می‌آیند.

each tribe has its own stories and legends.

هر قبیله داستان‌ها و افسانه‌های خود را دارد.

some tribes are known for their intricate art and crafts.

برخی از قبایل به خاطر هنر و صنایع دستی پیچیده خود مشهور هستند.

tribes often face challenges from modern society.

قبایل اغلب با چالش‌هایی از سوی جامعه مدرن روبرو هستند.

many tribes are working to preserve their heritage.

بسیاری از قبایل برای حفظ میراث خود تلاش می‌کنند.

tribes have their own systems of governance and leadership.

قبایل سیستم‌های حکمرانی و رهبری خود را دارند.

some tribes engage in trade with neighboring communities.

برخی از قبایل در تجارت با جوامع همسایه مشارکت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید