trifles

[ایالات متحده]/[ˈtrɪfəls]/
[بریتانیا]/[ˈtrɪfəlz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهایی که مهم نیستند؛ مسائل جزئی؛ یک شیء کوچک و بی‌اهمیت
v. به چیزهایی به عنوان بی‌اهمیت نگاه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

trifles matter

چیزهای جزئی مهم هستند

trifles and baubles

چیزهای جزئی و زینت‌آلات

dismissing trifles

نادیده گرفتن چیزهای جزئی

trifles aside

کنار گذاشتن چیزهای جزئی

trifles away

دور کردن چیزهای جزئی

trifles ignored

چیزهای جزئی نادیده گرفته شده

جملات نمونه

don't worry about such trifles; let's focus on the bigger picture.

نگران مسائل جزئی نباشید؛ بیایید روی تصویر بزرگتر تمرکز کنیم.

the detective dismissed the evidence as mere trifles.

مامور پلیس مدارک را صرفاً مسائل جزئی تلقی کرد.

she collected antique trifles from around the world.

او اشیاء کوچک عتیقه را از سراسر جهان جمع آوری کرد.

he made a big deal out of trifles that didn't matter.

او در مورد مسائل جزئی که مهم نبودند، حاشیه سازی کرد.

the court ruled the evidence was irrelevant trifles.

دادگاه حکم کرد که مدارک مسائل جزئی غیرمرتبط بودند.

lost in trifles, they missed the deadline.

درگیر مسائل جزئی، آنها مهلت را از دست دادند.

it's easy to get bogged down in trifles.

آسان است که در مسائل جزئی غرق شوید.

she overlooked the important details amidst the trifles.

او جزئیات مهم را در میان مسائل جزئی نادیده گرفت.

he dismissed her concerns as insignificant trifles.

او نگرانی های او را به عنوان مسائل جزئی پیش پا افتاده تلقی کرد.

the lawyer pointed out the inconsistencies in the trifles of the case.

وکیل تناقضات در مسائل جزئی پرونده را نشان داد.

let's not get hung up on these trifles.

بیایید در این مسائل جزئی گیر نکنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید