trophy

[ایالات متحده]/ˈtrəʊfi/
[بریتانیا]/ˈtrəʊfi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جایزه‌ای که به برنده یک مسابقه اهدا می‌شود، به‌ویژه یک جام یا شیء تزئینی دیگر (به‌ویژه به‌دست‌آمده در شکار یا جنگ)

عبارات و ترکیب‌ها

award trophy

جوایز و تندیس

trophy case

نگهدارنده جام

trophy ceremony

مراسم جام

trophy engraving

نقاشی روی تندیس

trophy presentation

ارائه جام

trophy winner

برنده تندیس

جملات نمونه

The cup is a cherished trophy of the company.

جام جام گرامی یک جام ارزشمند برای شرکت است.

do you fancy potting a fine trophy?.

آیا دوست دارید یک جامه به خوبی در بانکه قرار دهید؟

The Peewee Boyz strike a trophy-winning pose.

پویوی بویز ژستی پیروزی‌آمیز می‌زنند.

he lifted his trophy over his head.

او جام خود را بالای سرش بلند کرد.

His darts trophy takes pride of place on the mantelpiece.

جام دارت او با افتخار در شومینه قرار دارد.

His football trophies were prominently displayed in the kitchen.

مدال‌های فوتبال او به طور برجسته در آشپزخانه به نمایش گذاشته شده بودند.

in the Silk Cup trophy class Mullins stayed in the ribbons .

در کلاس جام سیلک، مولینز در روبان‌ها ماند.

a trophy rack; a rack for baseball bats in the dugout; a drying rack for laundry.

یک قفسه جایزه؛ یک قفسه برای چوب بیس بال در زمین بازی؛ یک قفسه خشک کن برای لباس.

The image of their son holding up the championship trophy would be etched on their memories forever.

تصویری از پسرشان که جام قهرمانی را بالای سر گرفته بود، برای همیشه در خاطره هایشان حک شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید