tumidnesses

[ایالات متحده]/tjuːˈmɪd.nəs.ɪz/
[بریتانیا]/tuːˈmɪd.nəs.ɪz/

ترجمه

n. حالت ورم یا باد کردگی

عبارات و ترکیب‌ها

extreme tumidnesses

بزرگی‌های شدید

various tumidnesses

بزرگی‌های مختلف

persistent tumidnesses

بزرگی‌های مداوم

acute tumidnesses

بزرگی‌های حاد

localized tumidnesses

بزرگی‌های موضعی

chronic tumidnesses

بزرگی‌های مزمن

unusual tumidnesses

بزرگی‌های غیرمعمول

mild tumidnesses

بزرگی‌های خفیف

temporary tumidnesses

بزرگی‌های موقتی

general tumidnesses

بزرگی‌های عمومی

جملات نمونه

the doctor noted the tumidnesses in her legs.

پزشک ورم‌ها را در پا‌های او یادداشت کرد.

he experienced tumidnesses after the allergic reaction.

او پس از واکنش آلرژیک دچار ورم شد.

tumidnesses can be a sign of underlying health issues.

ورم‌ها می‌توانند نشانه‌ای از مشکلات سلامت زمینه‌ای باشند.

she was concerned about the tumidnesses on her skin.

او نگران ورم روی پوستش بود.

the tumidnesses around his eyes were alarming.

ورم در اطراف چشمانش نگران‌کننده بود.

doctors often treat tumidnesses with anti-inflammatory medication.

پزشکان اغلب ورم‌ها را با داروهای ضد التهابی درمان می‌کنند.

she noticed tumidnesses after the insect bite.

او پس از گزش حشرات متوجه ورم شد.

he had tumidnesses in his joints after the workout.

او پس از تمرین در مفاصلش دچار ورم شد.

reducing salt intake can help alleviate tumidnesses.

کاهش مصرف نمک می‌تواند به کاهش ورم کمک کند.

the tumidnesses were treated with cold compresses.

ورم‌ها با کمپرس سرد درمان شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید