unbolted door
در باز شده
unbolted window
پنجره باز شده
Paramedics unbolted the toilet seat, and while wheeling a "frightened and humiliated" Dougherty out of the store, he passed out.
پارامدیک ها صندلی توالت را باز کردند و در حالی که داگارتی "ترسیده و تحقیر شده" را از مغازه خارج می کردند، او بیهوش شد.
Feeling it was now safe to venture out, Ellen Mae unbolted the door, peered out and started to cry.
احساس کرد که اکنون سفر رفتن امن است، الن می، در را باز کرد، بیرون نگاه کرد و شروع به گریه کرد.
The door was left unbolted.
در باز جا مانده بود.
She unbolted the window to let in some fresh air.
او پنجره را باز کرد تا کمی هوای تازه به داخل راه دهد.
He unbolted the gate to allow the car to enter.
او دروازه را باز کرد تا ماشین وارد شود.
The mechanic unbolted the engine to fix the issue.
مکانیک موتور را باز کرد تا مشکل را رفع کند.
Please make sure to unbolt all the screws before disassembling the furniture.
لطفاً قبل از جدا کردن مبلمان، تمام پیچها را باز کنید.
The treasure chest was finally unbolted after hours of effort.
پس از ساعتها تلاش، صندوقچه گنجشمه به طور کامل باز شد.
He unbolted the heavy metal door with ease.
او با سهولت درِ فلزی سنگین را باز کرد.
The old lock had rusted shut and couldn't be unbolted.
قفل قدیمی زنگ زده بود و نمی توان آن را باز کرد.
The gate was securely unbolted to let the guests in.
دروازه به طور ایمن باز شد تا مهمانان وارد شوند.
She quickly unbolted her seatbelt after the car came to a stop.
او بلافاصله بعد از توقف ماشین کمربند ایمنی خود را باز کرد.
unbolted door
در باز شده
unbolted window
پنجره باز شده
Paramedics unbolted the toilet seat, and while wheeling a "frightened and humiliated" Dougherty out of the store, he passed out.
پارامدیک ها صندلی توالت را باز کردند و در حالی که داگارتی "ترسیده و تحقیر شده" را از مغازه خارج می کردند، او بیهوش شد.
Feeling it was now safe to venture out, Ellen Mae unbolted the door, peered out and started to cry.
احساس کرد که اکنون سفر رفتن امن است، الن می، در را باز کرد، بیرون نگاه کرد و شروع به گریه کرد.
The door was left unbolted.
در باز جا مانده بود.
She unbolted the window to let in some fresh air.
او پنجره را باز کرد تا کمی هوای تازه به داخل راه دهد.
He unbolted the gate to allow the car to enter.
او دروازه را باز کرد تا ماشین وارد شود.
The mechanic unbolted the engine to fix the issue.
مکانیک موتور را باز کرد تا مشکل را رفع کند.
Please make sure to unbolt all the screws before disassembling the furniture.
لطفاً قبل از جدا کردن مبلمان، تمام پیچها را باز کنید.
The treasure chest was finally unbolted after hours of effort.
پس از ساعتها تلاش، صندوقچه گنجشمه به طور کامل باز شد.
He unbolted the heavy metal door with ease.
او با سهولت درِ فلزی سنگین را باز کرد.
The old lock had rusted shut and couldn't be unbolted.
قفل قدیمی زنگ زده بود و نمی توان آن را باز کرد.
The gate was securely unbolted to let the guests in.
دروازه به طور ایمن باز شد تا مهمانان وارد شوند.
She quickly unbolted her seatbelt after the car came to a stop.
او بلافاصله بعد از توقف ماشین کمربند ایمنی خود را باز کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید