unbuckles

[ایالات متحده]/ʌnˈbʌkəlz/
[بریتانیا]/ʌnˈbʌkəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای باز کردن یک قفل

عبارات و ترکیب‌ها

unbuckles seatbelt

باز کردن کمربند ایمنی

unbuckles harness

باز کردن هود

unbuckles shoes

باز کردن بند کفش

unbuckles belt

باز کردن کمربند

unbuckles straps

باز کردن بندها

unbuckles backpack

باز کردن کوله‌پشتی

unbuckles child seat

باز کردن صندلی کودک

unbuckles safety gear

باز کردن تجهیزات ایمنی

unbuckles car seat

باز کردن صندلی ماشین

unbuckles vest

باز کردن جلیقه

جملات نمونه

the driver unbuckles his seatbelt before exiting the car.

راننده قبل از خروج از ماشین کمربند ایمنی خود را باز می‌کند.

she unbuckles her backpack to take out a book.

او کوله‌پشتی خود را باز می‌کند تا کتابی بیرون بیاورد.

he unbuckles the dog from its leash at the park.

او سگ را از قلاده‌اش در پارک باز می‌کند.

the child unbuckles her car seat with a smile.

کودک با لبخند صندلی ماشین خود را باز می‌کند.

after the flight, she unbuckles her seatbelt and stretches.

پس از پرواز، او کمربند ایمنی خود را باز می‌کند و می‌خزد.

he carefully unbuckles the straps on his helmet.

او با دقت بندهای کلاه ایمنی خود را باز می‌کند.

once the ride is over, the operator unbuckles the passengers.

وقتی سفر تمام شد، اپراتور مسافران را باز می‌کند.

she unbuckles her shoes after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کاری کفشش را باز می‌کند.

he unbuckles his belt to feel more comfortable at home.

او کمربند خود را باز می‌کند تا در خانه احساس راحتی بیشتری کند.

the mechanic unbuckles the cover to access the engine.

مکانیک روکش را باز می‌کند تا به موتور دسترسی پیدا کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید