unburdens

[ایالات متحده]/ʌnˈbɜːdənz/
[بریتانیا]/ʌnˈbɜrdənz/

ترجمه

v. بار را برداشتن; افکار یا احساسات خود را افشا کردن; بارهای mental یا emotional را کاهش دادن

عبارات و ترکیب‌ها

unburdens the soul

آزادی روح

unburdens the mind

آزادی ذهن

unburdens one's heart

آزادی دل

unburdens the load

آزادی از بار

unburdens the spirit

آزادی روحیه

unburdens emotional weight

آزادی از بار احساسی

unburdens from stress

آزادی از استرس

unburdens the responsibilities

آزادی از مسئولیت‌ها

unburdens the heartache

آزادی از دل‌شکستگی

unburdens the worries

آزادی از نگرانی‌ها

جملات نمونه

sharing your thoughts unburdens your mind.

اشتراک‌گذاری افکارتان ذهن شما را از بار می‌دارد.

he feels that writing in a journal unburdens his emotions.

او احساس می‌کند که نوشتن در یک دفتر خاطرات احساسات او را از بار می‌دارد.

talking to a friend often unburdens our worries.

صحبت با یک دوست اغلب نگرانی‌های ما را از بار می‌دارد.

she believes that prayer unburdens her soul.

او معتقد است که دعا روح او را از بار می‌دارد.

volunteering unburdens her conscience.

داوطلب شدن وجدان او را از بار می‌دارد.

he finds that exercise unburdens his stress.

او متوجه می‌شود که ورزش استرس او را از بار می‌دارد.

art can unburden the heart and mind.

هنر می‌تواند قلب و ذهن را از بار بردارد.

she seeks therapy to unburden her past traumas.

او برای رفع بار از آسیب‌های گذشته‌اش به دنبال درمان است.

unburdening oneself can lead to greater happiness.

آزادی از بار می‌تواند منجر به شادی بیشتر شود.

he unburdens himself by sharing his fears.

او با به اشتراک گذاشتن ترس‌هایش خود را از بار می‌دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید