slowly she unclenched her fist.
او به آرامی دست خود را گشود.
She had to unclench her fists to calm down.
او مجبور شد دستهایش را باز کند تا آرام شود.
He couldn't unclench his jaw after the stressful meeting.
او بعد از جلسه پر استرس نمیتوانست چانهاش را باز کند.
Take a deep breath and unclench your jaw.
نفس عمیق بکشید و چانهتان را باز کنید.
She tried to unclench her teeth to stop grinding them.
او سعی کرد دندانهایش را باز کند تا از ساییده شدن آنها جلوگیری کند.
He had to unclench his jaw to speak clearly.
او مجبور شد چانهاش را باز کند تا به وضوح صحبت کند.
Unclench your hands before you hurt yourself.
قبل از اینکه به خودتان آسیب برسانید، دستهایتان را باز کنید.
Try to unclench your muscles to relieve tension.
سعی کنید عضلات خود را باز کنید تا تنش را کاهش دهید.
She couldn't unclench her jaw from the shock.
او به دلیل شوک نمیتوانست چانهاش را باز کند.
He had to unclench his fists to avoid punching the wall.
او مجبور شد دستهایش را باز کند تا از مشت زدن به دیوار جلوگیری کند.
Unclench your jaw to reduce jaw pain.
برای کاهش درد فک، چانهتان را باز کنید.
He saw Mr Malfoy's white hands clench and unclench.
او دید که دستهای سفید مالفوی مشت شد و باز شد.
منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of SecretsScarlett's eyes began to snap fire and her hands to clench and unclench.
چشمان اسکارلت شروع به شعلهور شدن کردند و دستهایش مشت شد و باز شد.
منبع: Gone with the WindShe struggled for self-control, and I saw her hands clench and unclench spasmodically. It was dreadfully painful.
او برای کنترل خود تلاش کرد و من دیدم که دستهایش به طور عصبی مشت شد و باز شد. این بسیار دردناک بود.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)Do you want to unclench your fist, please? Thank you.
آیا میخواهید مشت خود را باز کنید، لطفاً؟ متشکرم.
منبع: Sixth Level Morning Reading Beautiful Articles" Give'em a lifelong siesta, I would, " snarled Uncle Vernon over the end of the news-readers sentence, but no matter: outside in the flowerbed, Harry's stomach seemed to unclench.
" بهشون یه استراحت طولانی مدت بدید، من این کار رو انجام میدادم،" عموی ورنون با عصبانیت در پایان جمله خواننده اخبار غرغر کرد، اما مهم نیست: بیرون در باغچه، به نظر میرسید که معده هری باز شده است.
منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenixslowly she unclenched her fist.
او به آرامی دست خود را گشود.
She had to unclench her fists to calm down.
او مجبور شد دستهایش را باز کند تا آرام شود.
He couldn't unclench his jaw after the stressful meeting.
او بعد از جلسه پر استرس نمیتوانست چانهاش را باز کند.
Take a deep breath and unclench your jaw.
نفس عمیق بکشید و چانهتان را باز کنید.
She tried to unclench her teeth to stop grinding them.
او سعی کرد دندانهایش را باز کند تا از ساییده شدن آنها جلوگیری کند.
He had to unclench his jaw to speak clearly.
او مجبور شد چانهاش را باز کند تا به وضوح صحبت کند.
Unclench your hands before you hurt yourself.
قبل از اینکه به خودتان آسیب برسانید، دستهایتان را باز کنید.
Try to unclench your muscles to relieve tension.
سعی کنید عضلات خود را باز کنید تا تنش را کاهش دهید.
She couldn't unclench her jaw from the shock.
او به دلیل شوک نمیتوانست چانهاش را باز کند.
He had to unclench his fists to avoid punching the wall.
او مجبور شد دستهایش را باز کند تا از مشت زدن به دیوار جلوگیری کند.
Unclench your jaw to reduce jaw pain.
برای کاهش درد فک، چانهتان را باز کنید.
He saw Mr Malfoy's white hands clench and unclench.
او دید که دستهای سفید مالفوی مشت شد و باز شد.
منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of SecretsScarlett's eyes began to snap fire and her hands to clench and unclench.
چشمان اسکارلت شروع به شعلهور شدن کردند و دستهایش مشت شد و باز شد.
منبع: Gone with the WindShe struggled for self-control, and I saw her hands clench and unclench spasmodically. It was dreadfully painful.
او برای کنترل خود تلاش کرد و من دیدم که دستهایش به طور عصبی مشت شد و باز شد. این بسیار دردناک بود.
منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)Do you want to unclench your fist, please? Thank you.
آیا میخواهید مشت خود را باز کنید، لطفاً؟ متشکرم.
منبع: Sixth Level Morning Reading Beautiful Articles" Give'em a lifelong siesta, I would, " snarled Uncle Vernon over the end of the news-readers sentence, but no matter: outside in the flowerbed, Harry's stomach seemed to unclench.
" بهشون یه استراحت طولانی مدت بدید، من این کار رو انجام میدادم،" عموی ورنون با عصبانیت در پایان جمله خواننده اخبار غرغر کرد، اما مهم نیست: بیرون در باغچه، به نظر میرسید که معده هری باز شده است.
منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenixلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید