navigate unerringly
بدون اشتباه حرکت کردن
The detective unerringly followed the suspect's trail.
مامور پلیس به طور بیعیب و نشیب، رد پای مظنون را دنبال کرد.
She unerringly predicted the outcome of the experiment.
او به طور بیعیب و نشیب نتیجه آزمایش را پیشبینی کرد.
The experienced hiker unerringly navigated through the dense forest.
راهنمای باتجربه به طور بیعیب و نشیب از میان جنگل انبوه عبور کرد.
The artist's brush moved unerringly across the canvas.
قلممو هنرمند به طور بیعیب و نشیب روی بوم حرکت کرد.
He unerringly identified the source of the strange sound.
او منبع صدای عجیب را به طور بیعیب و نشیب شناسایی کرد.
The teacher unerringly spotted the mistake in the student's calculation.
معلم به طور بیعیب و نشیب اشتباه دانشآموز را در محاسبات تشخیص داد.
The skilled archer unerringly hit the bullseye every time.
تیرانداز ماهر هر بار به طور بیعیب و نشیب هدف را زد.
Her intuition unerringly guided her to make the right decision.
شهود او به طور بیعیب و نشیب او را به سمت تصمیمگیری درست هدایت کرد.
The seasoned chef unerringly seasoned the dish to perfection.
سرآشپز با تجربه به طور بیعیب و نشیب غذا را به کمال مزهدار کرد.
The pilot unerringly landed the plane in challenging weather conditions.
خلبان هواپیما را در شرایط آب و هوایی دشوار به طور بیعیب و نشیب فرود آورد.
They smelled death from afar and were drawn unerringly to it, to gorge themselves.
آنها از دور بوی مرگ را استشمام کردند و به طور غیرقابل اجتناب به سمت آن جذب شدند تا خود را سیر کنند.
منبع: Gone with the WindIt was that he intended to be asked into Pittypat's house and knew unerringly how to get the invitation.
این بود که قصد داشت به خانه پیتی پت دعوت شود و به طور غیرقابل اجتنابی می دانست چگونه دعوت را به دست آورد.
منبع: Gone with the WindShe knew only that if she did or said thus-and-so, men would unerringly respond with the complementary thus-and-so.
او فقط می دانست که اگر این کار را انجام دهد یا اینطور بگوید، مردان به طور غیرقابل اجتنابی با اینطور و آنطور پاسخ خواهند داد.
منبع: Gone with the WindThe yapping cur was still at Korak's heels leading the searchers unerringly in pursuit.
سگ کوچک و پارس کن همچنان در کنار پاشنه کوراک بود و جستجوگران را به طور غیرقابل اجتنابی در تعقیب هدایت می کرد.
منبع: Son of Mount Tai (Part 1)Do we pause instinctively and unerringly before speaking or acting to ensure we are affording equal weight to both sides of the balance?
آیا ما به طور غریزی و غیرقابل اجتنابی قبل از صحبت کردن یا عمل کردن مکث می کنیم تا مطمئن شویم که به هر دو طرف ترازو وزن مساوی می دهیم؟
منبع: Collection of Speeches by the British Royal FamilyYou unerringly manage to pick the wrong people and the wrong things" . " But they are your friends" ! " Oh, but I like rascals.
شما به طور غیرقابل اجتنابی موفق می شوید افراد و چیزهای اشتباه را انتخاب کنید: "اما آنها دوستان شما هستند": "اوه، اما من عاشق شرورها هستم.
منبع: Gone with the WindReal culture lives by sympathies and admirations, not by dislikes and disdains — under all misleading wrappings it pounces unerringly upon the human core.
فرهنگ واقعی با همدلی ها و تحسین ها زندگی می کند، نه با بیزاری ها و تحقیرها - در زیر همه پوشش های فریبنده، به طور غیرقابل اجتنابی بر هسته انسانی می پرد.
منبع: Southwest Associated University English TextbookFred's Ford goes unerringly through shoulder-high grasses, bumps over gopher holes and comes like a homing pigeon to a cluster of hickory trees at the edge of the rushing water.
فورد فرِد به طور غیرقابل اجتنابی از میان علف های به ارتفاع شانه عبور می کند، از روی سوراخ های خرگوش می پرد و مانند یک کبوتر به سمت گروهی از درختان گردو در کنار آب خروشان می رود.
منبع: Cross Creek (Part 2)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید