fallibly human
به طور قابل پیشبینی انسانی
fallibly flawed
به طور قابل پیشبینی معیوب
fallibly imperfect
به طور قابل پیشبینی ناقص
fallibly rational
به طور قابل پیشبینی عقلانی
fallibly wise
به طور قابل پیشبینی خردمند
fallibly designed
به طور قابل پیشبینی طراحی شده
fallibly objective
به طور قابل پیشبینی بیطرف
fallibly logical
به طور قابل پیشبینی منطقی
fallibly aware
به طور قابل پیشبینی آگاه
fallibly created
به طور قابل پیشبینی ایجاد شده
we all fallibly make mistakes in our judgments.
ما همگی به طور غیرقابل اجتناب اشتباهاتی در قضاوت خود مرتکب میشویم.
he fallibly assumed everyone would agree with him.
او به طور غیرقابل اجتناب فرض کرد که همه با او موافق خواهند بود.
fallibly, she believed the news without verifying it.
به طور غیرقابل اجتناب، او اخبار را بدون تایید آن باور کرد.
we fallibly overlook important details sometimes.
ما گاهی اوقات به طور غیرقابل اجتناب جزئیات مهم را نادیده میگیریم.
fallibly, they underestimated the challenges ahead.
به طور غیرقابل اجتناب، آنها چالشهای پیش رو را دست کم گرفتند.
he fallibly thought he could handle everything alone.
او به طور غیرقابل اجتناب فکر کرد که میتواند همه چیز را به تنهایی مدیریت کند.
she fallibly trusted the wrong person with her secrets.
او به طور غیرقابل اجتناب به فرد اشتباهی اعتماد کرد و رازهای خود را با او در میان گذاشت.
fallibly, we sometimes judge others too quickly.
به طور غیرقابل اجتناب، ما گاهی اوقات دیگران را خیلی سریع قضاوت میکنیم.
he fallibly thought he was invincible in his youth.
او به طور غیرقابل اجتناب فکر کرد که در جوانی شکستناپذیر است.
fallibly, she placed her trust in unreliable sources.
به طور غیرقابل اجتناب، او اعتماد خود را به منابع غیرقابل اعتماد قرار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید