unfeelingnesses

[ایالات متحده]/ʌn'fiːlɪŋnəsɪz/
[بریتانیا]/ʌn'fiːlɪŋnəsɪz/

ترجمه

n. حالت بی‌احساسی؛ کمبود همدلی یا دلسوزی

عبارات و ترکیب‌ها

emotional unfeelingnesses

بی‌حسی‌های عاطفی

cold unfeelingnesses

بی‌حسی‌های سرد

harsh unfeelingnesses

بی‌حسی‌های خشن

unfeelingnesses in relationships

بی‌حسی در روابط

unfeelingnesses of society

بی‌حسی‌های جامعه

unfeelingnesses of life

بی‌حسی‌های زندگی

unfeelingnesses in love

بی‌حسی در عشق

chronic unfeelingnesses

بی‌حسی‌های مزمن

unfeelingnesses towards others

بی‌حسی نسبت به دیگران

جملات نمونه

his unfeelingnesses made it hard for others to connect with him.

بی‌احساسی‌های او باعث می‌شد ارتباط با او برای دیگران دشوار باشد.

we often overlook the unfeelingnesses in our daily interactions.

ما اغلب بی‌احساسی‌ها را در تعاملات روزمره خود نادیده می‌گیریم.

her unfeelingnesses were a barrier to forming close friendships.

بی‌احساسی‌های او مانعی برای ایجاد دوستی‌های نزدیک بود.

unfeelingnesses can lead to misunderstandings in relationships.

بی‌احساسی‌ها می‌توانند منجر به سوء تفاهم در روابط شوند.

he was criticized for his unfeelingnesses during the crisis.

او به دلیل بی‌احساسی‌هایش در زمان بحران مورد انتقاد قرار گرفت.

her unfeelingnesses were often mistaken for strength.

بی‌احساسی‌های او اغلب به اشتباه به عنوان قدرت تلقی می‌شدند.

unfeelingnesses can create distance between loved ones.

بی‌احساسی‌ها می‌توانند فاصله را بین عزیزان ایجاد کنند.

recognizing our unfeelingnesses can help us grow emotionally.

تشخیص بی‌احساسی‌های خود می‌تواند به ما کمک کند از نظر عاطفی رشد کنیم.

his unfeelingnesses were a result of past traumas.

بی‌احساسی‌های او نتیجه ضربات روحی گذشته بود.

she tried to overcome her unfeelingnesses through therapy.

او سعی کرد بی‌احساسی‌های خود را از طریق درمان غلبه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید